قبسات

...انی انست نارا لعلی اتیکم منها بقبس

از کلام مولی الموالی علی علیه السلام

امير المؤمنين فرمود: هرگز در حضور كسى كه (مقام استادى تو را دارد و) سخن بتو آموخته زبان درازى مكن و گويائى و نطاقى خويش را به كسى كه تو را پرورده به نمايش منه . (بحار:2/44)

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 16:54  توسط خلیل محمدی  | 

اسامه بن منقذ از روزنامه کیهان

اسامه بن منقذ از سلسله بنومنقذ كه بر قلعه شيزر در شمال سرزمين شام (سوريه كنوني) فرمانروايي مي كردند، در سال 488هجري ديده به جهان گشود.
امارت اين منطقه به پـدر وي (مرشدبن منفذ) رسيد اما او از فرمانروايي چشم پوشيد و حكومت را به برادرش واگذار كرد. امير هم با توجه ويژه به فرزند وي اسامه، او را از مال و خواسته بي نياز كرد. پس از چندي اسامه قلعه شيزر را ترك گفت و به قصد سياحت و جهانگردي به اقصي نقاط عالم راهي سفر شد.

اسامه سفرهاي متعددي به مصر، شام، جزيره العرب و ديگر بلاد مسلمين داشت. او همچنين به سرزمين هاي غيرمسلمان نيز سفر كرده است. با اين كه سياحت و جهانگردي اسامه كوتاه و كم دامنه است لكن در توصيف حيات اجتماعي و اقتصادي و روابط ميان مسلمانان و مسيحيان در خاور نزديك در قرن ششم هجري موقعيت والايي دارد.

اسامه امير جنگاور و شاعر اديبي نيز بود و در فرصت هايي به دربار اميران مسلمان وارد مي شد و برخي از فرمانروايان مسيحي (صليبي) را نيز از نزديك ملاقات كرده بود.

اسامه در كتاب «الاعتبار» نقل مي كند كه صليبياني كه به سرزمين هاي رومي ها نزديكترند اخلاقشان شنيع تر و بي رحمانه تر از صليبياني است كه در سرزمين هاي اسلامي ساكنند و يا در جوار آنها زندگي مي كنند. وي در اين كتاب اشارت دارد كه برخي از صليبي ها كه در بلاد شام و در جوار مسلمانان سكني گزيدند و با مسلمانان معاشرت كردند و خلق و خوي آنان را آموختند، روابط آنها با مسلمين حسنه است و از صليبيان رومي دوري مي گزينند!
¤¤¤
او همچنين در قسمتي از خاطرات خود در اين كتاب به جهالت پزشكان و حكيمان غربي اشاره دارد و نقل مي كند:
حاكم شهركي صليبي در شمال لبنان كه از دوستان عمويم بود از وي خواست پزشكي از پزشكان مسلمان و عرب را جهت مداواي بيماران شهر بفرستد. عمويم نيز پزشكي عرب را روانه كرد. روزي اين پزشك را به دربار حاكم براي امري ضروري فراخواندند. وي با شتاب به دربار رفت اما ساعتي نگذشته بازگشت. خانواده من به طعنه به پزشك گفتند: چه زود بيمارانت را مداوا كردي! پزشك عرب در جواب گفت: در آنجا رزمنده اي را براي مداوا آورده بودند كه پايش دمل بسته بود و نيز زني را كه بيماري عصبي داشت. از من براي مداواي آنان چاره جويي كردند. من دمل پاي رزمنده را باز و چرك و خونش را بيرون كشيدم و دارويي روي آن زدم و پايش را بستم و زن را نيز رسيدگي نموده و مزاجش را آرام كردم. اما در همين وقت يكي از پزشكان صليبي آمد و گفت: اين مرد عرب چيزي نمي داند تا آنها را مداوا كند. سپس روي به بيمار رزمنده كرد و گفت: دوست داري با يك پا زندگي كني يا با دو پايت بميري؟ بيمار گفت: با يك پايم حيات را برمي گزينم. پزشك صليبي گفت: جنگجوي قوي پنجه و تبري برنده بياوريد چنين كردند. من نيز شاهد و ناظر بودم. پاي مريض را برروي كنده اي درخت گذارد و خطاب به سواركار جنگجو گفت: با يك ضربه پاي او را قطع كن! ضربه اول كاري نيامد، ضربه دوم را زدند و استخوان پاي رزمنده درآمدو پس از لحظاتي از شدت خونريزي مرد!
زن را نيز نگاه كرد و گفت: اين زن عاشق شيطاني شده است. گيسوانش را ببريد! بريدند و او را به خوردن سير و خردل وادار كرد و گفت: شيطان در سرش خانه كرده است و بيرون نمي آيد. سپس با برنده اي بر سر زن چهاربرش ضربدري زد و استخوان سر زن را نمك سود كرد آن زن نيز در همان لحظه كه نمك بر فرق شكافته اش مي ماليدند مرد! من به آنها گفتم: شما را به من حاجتي هست؟! گفتند: نه!
من آمدم و دانستم آنچه را آگاه نبودم!!
ديده بگشا!
ريشه تمدن آنان تا همين چند قرن پيش اين است! علمشان خرافات، هنرشان غارت و نابودي و تجاوز و جنگ و خونريزي، افتخاراتشان سوزاندن كتاب ها و انديشه ها و فرهنگها و تمدن هاست!
و اي كاش اين گذشته در گذشته مي ماند و آنان در مواجهه با فرهنگ ها و تمدن هاي برتر پليدي هايشان را دور مي كردند و متحول مي شدند... اما گذشت چند قرن و پشت سر گذاشتن دنيايي تجربه آنان را دگرگون نساخت! طي چند دهه اي كه پشت سر گذاشتيم صدها جنگ منطقه اي و جهاني محدود و نامحدود توسط صليبيان جديد برپا گشته است كه طي فقط يك فقره جنگ (جنگ هاي جهاني دوم) و در طول چند ماه بيش از 000،120،2 نفر از مردم جهان قتل عام شده اند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 16:50  توسط خلیل محمدی  | 

اسامه بن منقذ از لغت نامه دهخدا

اسامة. [ اُ م َ ] (اِخ ) ابن مرشدبن علی بن مقلدبن نصربن منقذ الکنانی و الکلبی الشیزری الملقب بمؤیدالدولةمجدالدین و المکنی بابی المظفر از اکابر بنی منقذ اصحاب قلعه ٔ شیزر و یکی از علماء و از شجعان آنجا. او را در فنون ادب تصانیف عدیده است و ابوالبرکات بن المستوفی در تاریخ اربل آنجا که یاد واردین بخود را می آورد ذکر او کرده و ویرا ستوده و مقاطیعی از شعر او نقل کرده است . و عماد کاتب نیز در خریده نام او می آرد و بعد از ثناء بر وی میگوید: اسامة در دمشق سکونت گرفت و بدانسان که کریم را از خانه برانند وی را از دمشق راندند ۞ و از این رو بروزگار الحافظ به مصر شد و در آنجا تا زمان صالح بن رزیک چون امیری در نهایت اکرام و اعزاز ببود و سپس بشام بازگشت و هم بدمشق اقامت گزید و بدانجا تا زمان ملک سلطان صلاح الدین اقامت کرد و در این وقت که عمر او از هشتاد گذشته بود سلطان صلاح الدین خواهش دیدار او کرد و بعض دیگر گفته اند که قدوم او به مصر در ایام ظافربن حافظ بود در دوره ٔ وزارت عادل بن سَلاّر و عادل در حق وی نیکوئی کرد و به کار گماشت تا آنگاه که وزیربقتل رسید. ابن خلکان گوید سپس من جزئی بخط اسامة دیدم خطاب به رشیدبن زبیر تا رشید آنرا به کتاب الجنان الحاق کند و در آنجا نوشته بود که در این وقت که سال بر 541 هَ . ق . است بمصر باشم و از این نوشته معلوم میشود که اسامة در ایام رشیدبن الزبیر تا گاه کشته شدن عادل بن سَلاّر در مصر بوده است ، چه خلافی در این نیست که او هنگام قتل عادل بدانجا حاضر بود و او رادر دو جزء دیوان شعریست که میان مردم متداول است و من دیوان را بخط خود اسامة دیدم و از آن نقل کردم :
لاتستعر جلد اعلی هجرانهم
فقواک تضعف عن صدود دائم
و اعلم باءَنّک اِن رجعت الیهم
طوعاً و الا عُدت َ عودة راغم .
و قطعه ٔ زیرین را در حق ابن طلیب مصری آنگاه که خانه ٔ او بسوخت گوید:
انظر الی الأیام کیف تسوقنا
قسراً الی الاقرار بالأقدار
مااوقد ابن طلیب قطّبداره
ناراً و کان خرابها بالنار.
و هم ابن منقذ راست که از ضعف خویش شکایت کند:
فاعجب بضعف یدی عن حملها قلماً
من بعد حطم القنا فی لبّةالأسد.
و هم او راست در جواب ابیاتی که پدر وی مرشد بدو نوشته است :
و مااشکو تلوّن َ اهل ودّی
ولو اجدت شکیتهم شکوت
مللت عتابهم و یئست منهم
فماارجوهم فیمن رجوت
اذا ادمت قوارضهم فؤادی
کظمت علی اذاهم و انطویت
و رحت ُ علیهم طلق المحیا
کأنّی ماسمعت و لارأیت
تجنوا لی ذنوباً ماجنتها
یدای و لاامرت و لانهیت
و لا واﷲ مااضمرت غدراً
کما قد اظهروه و لانویت
و یوم الحشر موعدنا و تبدو
صحیفة ما جنوه و ما جنیت .
و او را دو بیت است بهمین روی ّ و وزن خطاب ببعض اهل بیت خویش و آن دو در غایت رقت و حسن باشند:
شکی الم الفراق الناس قبلی
و روّع بالنوی حی ّ و میت
و اما مثل ما ضَمَّت ْ ضلوعی
فانّی ماسمعت و لارأیت .
عماد کاتب گوید من از دیرباز آرزوی دیدار اسامةبن مرشد می کردم تا آنکه بصفر سال 71 به زیارت او نائل آمدم و از مولد او پرسیدم گفت یکشنبه ٔ 27 جمادی الاَّخرة سال بر 488. و وفات او بشب سه شنبه 23 رمضان سال 584 هَ . ق . بدمشق بود و تن او فردا در شرقی کوه قاسیون بخاک سپردند. ابن خلکان گوید من قبر او را دیدم و چیزی از قرآن بر سر گور او خواندم و برای او طلب رحمت کردم . و پدر او ابواسامة مرشد بسال 531 هَ . ق . درگذشته است . (ابن خلکان چ طهران ج 1 ص 66 ، 68).
یاقوت در معجم الادباء آرد: اُسامةبن مرشدبن علی بن مقلدبن نصربن منقذبن محمدبن منقذبن نصربن هاشم بن سوار ۞ بن زیادبن رغیب ۞ بن مکحول بن عمربن الحارث بن عامربن مالک بن ابی مالک بن عوف بن کنانةبن بکربن عذرةبن زید اللاّت بن رفیدةبن ثوربن کلب بن وبرةبن ثعلب بن حلوان بن عمران ۞ بن قضاعةبن مالک بن حمیربن مرةبن زیدبن مالک بن حمیربن سبابن یشجب بن یعرب بن قحطان . یاقوت گوید اسامة نسب خود را چنین ذکر کرده است و با آنچه که ابن الکلبی در این باب آرد اندکی اختلاف دارد. وی مکنی به ابی اسامة و ابی المظفر، و ملقب به مؤیدالدولة مجدالدین ۞ و از بزرگان امراء بنی منقذ و اشعر شعراء این قوم است . ابوعبداﷲ محمدبن محمدبن حامد، عمادالدین اصفهانی ، در کتاب خریدةالقصر و فریدةالعصر، ذکر او آورده و پس ازستایش بسیار گوید بنومنقذ، شیزر را، که قلعه ایست نزدیک حماة، پیوسته مالک و بحصانت آن معتصم و بمناعتش ممتنع بودند تا زلزله ٔ سنه ٔ پنجاه و اند ۞ روی داد و این قلعه ویران گردید. در این هنگام نورالدین محمودبن زنگی بر این خاندان غلبه کرد و قلعه را متصرف شد و باز آنرا بساخت و بنومنقذپراکنده شدند. ابن عساکر گوید: اسامة مرا گفت مولد من بسال 488 بوده است ، و نیز گوید که او در سنه ٔ 532هَ . ق . بدمشق آمد و در 23 رمضان ۞ سنه ٔ 584 هَ . ق . وفات کرد و در جبل قاسیون ۞ مدفون شد. عمادالدین اصفهانی گوید: «و اسامة کاسمه فی قوة نثره و نظمه ، یلوح من کلامه امارة الامارة. و یؤسس بیت قریضه عمارة العبارد، حلوالمجالسة، حالی المساجلة، ندی الندی بماءالفکاهة، عالی النجم فی سماءالنباهة، معتدل التصاریف ، مطبوع التصانیف ، اسکنه عش الغوطة، دمشق المغبوطة. ثم نبت به کما تنبو الدار بالکریم ۞ فانتقل الی مصر فبقی بها مؤمراً مشاراً الیه بالتعظیم ، الی ایام ابن رزیک فعاد الی الشام و سکن دمشق مخصوصاً بالاحترام حتی اخذت شیزر من اهله و رشقهم صرف الزمان بنبله و رماه الحدثان الی حصن کیفا مقیماً بها فی ولده ، مؤثراً لها علی بلده . حتی اعاد اﷲ دمشق الی سلطنةالملک الناصر صلاح الدین یوسف بن ایوب سنة 570و لم یزل مشغوفاً بذکره ، مشتهراً باشاعة نظمه و نثره . و الامیر العضد مرهف ولد الامیر مؤیدالدولة جلیسه وندیمه و انیسه (قال مؤلف هذا الکتاب و قد رأیت انا العضد هذا بمصر عند کونی بها فی سنتی 611 و 612 و انشدنی شیئاً من شعره و شعر والده ). فاستدعاه الی دمشق یعنی مؤیدالدولة و هو شیخ قد جاوز الثمانین . و انشدنی العامری من شعره باصفهان و کنت اتمنی لقیاه . واشیم علی البعد حیاه . حتی لقیته فی صفر سنة 71 بدمشق و سألته عن مولده فقال ولدت فی 27 من جمادی الاَّخر سنة 488 و انشدنی لنفسه البیتین اللذین سارا له فی قلع ضرسه :
و صاحب لاامل ّ الدهر صحبته
یشقی ۞ لنفعی و یسعی سعی مجتهد
لم القه مذ تصاحبنا فحین بدا
لناظری ّ افترقنا فرقةالابد ۞ .
و نیز عماد اصفهانی گوید:اسامه از شعر قدیم خود مرا انشاد کرد:
قالوا نهته الاربعون عن الصبی
و اخوالمشیب یحور ثمة یهتدی
کم حار فی لیل الشباب فدله
صبح المشیب علی الطریق الاقصد
و اذا عددت سنی ثم نقصتها
زمن الهموم فتلک ساعة مولدی .

یاقوت گوید: این سخنی نیکو و معنیی لطیف است امااو معنی بیت دوم را از این گفته ٔ ابن الرومی گرفته است :


کفی بسراج الشیب فی الرأس هادیا
الی من اضلته المنایا لیالیا
فکان کرامی اللیل یرمی فلایری
فلما اضاء الشیب شخصی رمانیا.
ومعنی بیت اخیر را از این گفته ٔ ابی فراس بن حمدان ، که در مزدوجه ٔ اوست اخذ کرده است :
ما العمر ما طالت به الدهور
العمر ما تم به السرور
ایام عزی و نفاذ امری
هی التی احسبها من عمری
لو شئت مما قد قللن جداً
عددت ایام السرور عدا.
و گفته ٔ اسامه در این معنی ابلغ باشد و نیز عماد گوید که از شعر قدیم خود مرا انشاد کرد:
لم یبق لی فی هواکم ارب ُ
سلوتکم و القلوب تنقلب
اوضحتم لی سبل السﱡلُوّ و قد
کانت لی الطرق عنه تنشعب
الام دمعی من هجرکم سرب
قان و قلبی من غدرکم یجب
ان کان هذا لأن تعبدنی الَ
َحب ّ فقد اعتقتنی الریب
احببتکم فوق ما توهمه النَْ
ناس و خنتم اضعاف ما حسبوا.
و نیز او راست :
یا دهر ما لک لایَصُدْ-
َدک عن مسأتی العتاب
امرضت من اهوی و یاء-
بی ان امرّضه الحجاب
لو کنت تنصف کانت ال-َ
امراض لی و له الثواب .
این معنی را از این گفته ٔ شاعر گرفته است :
یا لیت علته لی غیر ان له
اجرالمریض و ابی غیر مأجور.
عماد اصفهانی گوید آنچه از شعر او آوردم از تاریخ سمعانی نقل کرده ام . و چون بدمشق رفتم و صحبت وی دریافتم بدو گفتم :آیا تو را معنی مبتکر در امر پیری باشد؟ وی این بیتها انشاد کرد:
لو کان صدّ معاتبا و مغاضبا
ارضیته و ترکت خدّی شائبا
لکن رأی تلک النضارة قد ذوت
لما غدا ماءالشبیبة ناضبا
و رأی النهی بعد الغوایة صاحبی
فثنی العنان یریغ غیری صاحبا
و ابیه ما ظلم المشیب فانه
املی فقلت عساه عنی راغبا
انا کالدجی لما تناهی عمره
نشرت له ایدی الصباح ذوائبا.
و نیز از شعر اوست ، در باب محبوسی :
حبسوک و الطیر النواطق انما
حبست لمیزتها علی الانداد
و تهیبوک و انت مودع سجنهم
و کذا السیوف تهاب فی الاغماد
ما الحبس دار مهانة لذوی العلی
لکنه کالغیل للاَّساد.
و نیز او راست در باب شمع:
انظر الی حسن صبرالشمع یظهرللرْ-
-رائین نوراً و فیه النارتستعر
کذاالکریم تراه ضاحکاً جذلاً
و قلبه بدخیل الغم منفطر.
و هم او راست :
نافقت دهری فوجهی ضاحک جذل
طلق و قلبی کئیب مکمد باک
و راحةالقلب فی الشکوی و لذتها
لو امکنت لاتساوی ذلةالشاکی .
و از اوست :
لئن غض دهر من جماحی او ثنی
عنانی او زلت باخمصی النعل
تظاهر قوم بالشمات جهالة
و کم احنة فی الصدر ابرزها الجهل
و هل انا الا السیف فلل حده
قراع الاعادی ثم ارهفه الصقل .
و نیز او راست :
لاتحسدن علی البقاء معمراً
فالموت ایسر ما یؤول الیه
و اذا دعوت بطول عمر لامری ٔ
فاعلم بانک قد دعوت علیه .
عماد گوید: بیتی ازآن وزیر مغربی رادر وصف خفقان قلب و تشبیه آن بسایه ٔ رایتی که باد آنرا بجنبش درآورده بخواند و آن بیت این است :
کأن ّ قلبی اذا عن َّ ادّکارکم
ظل اللواء علیه الریح تخترق .
و امیر مؤیدالدوله ، اسامة، مرا گفت قلب خافق ۞ را در اشعار خود تشبیه کرده ام و در آن راه مبالغت پیموده و از معنی شعر وزیر مغربی برتر رفته ام :
احبابنا کیف اللقاء و دونکم
عن َّ ۞ المهامه و الفیافی الفیح
ابکیتم عینی دماً لفراقکم
فکأنما انسانها ۞ مجروح
و کأن قلبی حین یخطر ذکرکم
لهب الضرام تعاورته الریح .
او را گفتم : صدقت فان المغربی قصد تشبیهه خفقان القلب و انت شبهت القلب الواجب باللهیب وخفقانه باضطرابه عند اضظرامه لتعاورالریح فقد اربیت علیه . و از گفته های زمان جوانی خود آنگاه که پای بندخیال بوده ، نیز مرا انشاد کرد:
ذکر الوفاءخیالک المنتاب
فالم ّ و هو بودنا مرتاب
نفسی فداؤ» من حبیب زائر
متعتب عندی له الاعتاب
ودی کعهدک و الدیار قریبة
من قبل ان تتقطع الاسباب
ثبت فلاطول الزیارة ناقص
منه و لیس یزیده الاغباب
حظر الوفاء علی َّ هجرک طائعاً
و اذا اقتسرت فما علی عتاب .
عماد گوید: نزد الملک الناصر، صلاح الدین ، یوسف بن ایوب ، آنگاه که به بازی شطرنج مشغول بود، گرد آمدیم و اسامة بدانجا دو بیتی را که در باب شطرنج گفته بودانشاد کرد:
اُنظُر الی لاعب الشطرنج یجمعها
مغالباً ثم بعد الجمع یرمیها
کالمرء یکدح للدنیا و یجمعها
حتی اذا مات خلاها و ما فیها.
و از اشعار خود، درباره ٔ نورالدین محمود، رحمه اﷲ، این قطعه انشاد کرد:
سلطاننا زاهد والناس قد زهدوا
له فکل ّ علی الخیرات منکمش
ایامه مثل شهرالصوم خالیة
من المعاصی و فیها الجوع و العطش .
و نیز از گفته های خویش قطعه ٔ ذیل بخواند:
اء أحبابنا هلا سبقتم بوصلنا
صروف اللیالی قبل ان نتفرقا
تشاغلتم بالهجر و الوصل ممکن
و لیس الینا للحوادث مرتقا
کأنا اخذنا من صروف زماننا
أماناً و من جورالحوادث موثقا.
و هم او گوید:
قمراذا عاینته شغفاً به
غرس الحیاء بوجنتیه شقیقا
و تلهبت خجلاً فلولا ماؤها
مترقرقاً فیه لصار حریقا
و ازورّعنی مطرقاً فاضلنی
ان اهتدی نحو السلو طریقا
فلیلحنی من شاء فیه فصبوتی
بهواه سکر لست منه مفیقا.
پسر وی ، ابوالفوارس مرهف ، نامه ای بدست خواهنده ای ، به حصن کیفا بدو فرستاد و در این وقت اسامه را انجام آن خواهش میسر نبود، در جواب نامه بپسر خویش نوشت :
اباالفوارس مالاقیت من زمنی
اشد من قبضه کفی عن الجود
رأی سماحی بمنزور تجانف لی ۞
عنه وجودی به فاجتاح موجودی
فصرت ان هزنی جان تعود ان
یجنی ندای رآنی یابس العود.
و نیز او راست :
سقوف الدور فی خربرت ۞ سود
کستها النار اثواب الحداد
فلاتعجب اذا ارتفعت علینا
فللحظ اعتناء بالسواد
بیاض العین یکسوها جمالاً
و لیس النور الا فی السواد
و نورالشیب مکروه و تهوی
سوادالشعر اصناف العباد
و طرس الخط لیس یفید علماً
و کل العلم فی وشی المداد.
و او راست در مدح صلاح الدین :
هو من عرفت فلوعصاه نهاره
لرماه نقع جیوشه بالغَیْهَب .
عماد گوید که اسامة از من خواست که امری را برای او، پیش الملک الناصر صلاح الدین ، انجام کنم و در نامه ای که مرا بر انجام آن کار برمی انگیخت نوشت :
عمادالدین مولانا جواد
مواهبه کمنهل السحاب
یحکم فی مکارمه الامانی
ولو کلفته ردالشباب
و عذرک فی قضا شغلی قضاء
یصرفه فما عذرالجواب ۞ .
و مؤیدالدولة اسامة را تصانیفی نیکوست و از آن جمله است : کتاب القضاء و کتاب الشیب و الشباب ، که آنرا برای پدر خودتألیف کرده است ، و کتاب ذیل یتیمةالدهر ثعالبی و کتاب تاریخ ایامه ، و کتاب فی اخبار اهله و یاقوت گویدمن آنرا دیده ام . عماد گوید: این اشعار را، بعد از رفتن به مصر، در روزگار بنی الصوفی به دمشق فرستاد، و در آن به این خاندان اشارت کند: ۞
وَلّوا فلما رجونا عدلهم ظلموا
فلیتهم حکموا فینا بماعلموا
مامرّ یوماً بفکری مایریبهم
و لا سعت بی الی ماسأهم قدم
و لااضعت لهم عهداً و لااطلعت
علی ودائعهم ۞ فی صدری التهم
محاسنی منذ ملونی باعینهم
قذی و ذکری فی آذانهم صمم
و بعد لو قیل لی ماذا تحب و ما
تختار من ۞ زینةالدنیا لقلت هم
هم مجال الکری من مقلتی و من
قلبی محل المنی جاروا او اجترموا
تبدلوا بی و لاابغی بهم بدلا
حسبی بهم ۞ انصفوا فی الحکم ام ظلموا
یا راکبا تقطع البیداءهمته
و العیس تعجز عما تدرک الهمم
بلغ امیری معین الدین مألکة
من نازح الدار لکن ودّه امم
هل فی القضیة یا من فضل دولته
و عدل سیرته بین الوری علم
تضیع واجب حقی بعدما شهدت
به النصیحة و الاخلاص و الخدم
اذا نهضت الی مجد تؤثله
تقاعدوا و اذا شَیَّدْته هدموا
و ان عرتک من الایام نائبة
فکلهم للذی یبکیک یبتسم
و کل من ملت عنه قربوه و من
والاک فهو الذی یقصی و یهتضم
این الحمیة و النفس الابیة اذ
ساموک ۞ خطة خسف عارها یصم
هلا انفت حیاءً او محافظة
من فعل ما انکرته العرب و العجم
اسلمتنا و سیوف الهند مغمدة
و لم یروّ سنان السمهری دم
و کنت احسب من والاک فی حرم
لایعتریه به شیب و لاهرم
و ان جارک جار للسمؤل لا
یخشی الاعادی و لاتغتاله النقم
هبنا جنینا ذنوباً لایکفرها
عذر فماذا جنی الاطفال و الحرم .
و از آن قصیده است :
لکن رأیک ادناهم و ابعدنی
فلیت انّا بقدرالحب نقتسم
و لاسخطت بعادی اذ رضیت به
و لا لجرح اذا ارضاکم الَم
تعلقت بحبال الشمس منک یدی
ثم انثنت و هی صفر ملؤها ندم
لکن فراقک آسانی و اسفنی
ففی الجوانح نار منه تضطرم
فاسلم فماعشت لی فالدهر طوع یدی
و کلما نالنی من بؤسه نعم .
و نیز او راست :
اِلق الخطوب اذا طرقَ
َن بقلب محتسب صبور
فسینقضی زمن الهمو -
م کما انقضی زمن السّرور
فمن المحال دوام حا -
ل فی مدی العمر القصیر.
وفات اسامة بعد از سنه ٔ 580 هَ . ق . بوده است . رجوع به معجم الادباء چ احمد فرید رفاعی ج 5 صص 188 - 245 شود. و نیز اوراست : کتاب البدیع فی علوم الشعر و کتاب الاعتبار و ازهار الانهار و دیوانی در دو مجلد. (کشف الظنون ). رجوع به فهرست عیون الانباء و قاموس الاعلام ترکی ، ذیل مؤید الدوله و معجم المطبوعات شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 16:30  توسط خلیل محمدی  | 

اسامه بن منقذ

آل منقذ از فرمانروايان قلعه شيزر در شمال غربى سوريه بودند كه يكى از قلعه هاى استراتژيك در جنگهاى صليبى بود. اسامه از اميران جنگاور و شاعر و اديب اين خاندان بود. او سفرهاى متعددى به مصر, شام, جزيره و ساير بلاد عرب داشت و كتاب او دستاورد همين سفرهاست و حاوى اخبار جنگهاى صليبى و حيات اجتماعى و فرهنگى مسلمين و مسيحيان در خلال جنگهاى صليبى در قرن ششم هجرى است. کتاب ارزشمند الاعتبار در توصيف بى خردى و ضعف علمى واخلاقى مسيحيان و نيز تاثيرپذيرى مثبت ايشان از مسلمانان حكايات خواندنى دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 16:27  توسط خلیل محمدی  | 

مقریزی 3

۱۲۷

2. پُست ها و مناصب دولتی که او بر عهده داشته است، وی را نسبت به بسیاری از واقعیت های جامعه آشنا نموده است.

3. اشتغال علمی مقریزی به حدیث و تاریخ، که هر دو با نقد و جرح و تعدیل همراه اند و محقق را ناچار به کشف روایات صحیح و واقعیت می نمایند.121

در اینجا لازم است توضیح بیشتر پیرامون خطط که تحت شماره 4 به اختصار معرفی شد، بیان کنیم.

مقریزی در کتاب خطط خویش به توضیح جداگانه رؤوس ثمانیه پرداخته است. وی هدف از نگارش این کتاب را جمع آوری تاریخ سرزمین مصر دانسته که به صورت پراکنده بوده است. او می نویسد با این کتاب هر انسانی می تواند در هر زمانی بخواهد از تاریخ مصر آگاه شود.122 او در توضیح دوّمین مسئله از رؤوس ثمانیه به وجه نام گذاری این کتاب پرداخته و می نویسد هر چه در تاریخ مصر تفحّص کردم آن را پراکنده یافتم. از طرفی برای من مقدور نبود که آن را بر حَسَب سال وقوع حوادث منظّم کنم چون زمان بسیاری از حوادث، به ویژه حوادث ادوار دور، ضبط نشده بود. از سوی دیگر به عللی که در مطالعه کتاب معلوم خواهد شد باز نتوانستم آن را بر حسب نام افراد منظّم نمایم. به ناچار آن را با بیان خطط و آثار آن سرزمین تنظیم نمودم که هر فصلی موضوع های مناسب آن را در بردارد. بدین صورت بسیاری از اخبار مصر از پراکندگی بیرون آمد و نظم یافت. به همین سبب عنوان آن را المواعظ والاعتبار بذکر الخطط والآثار نامیدم.123

او در توضیح این که موضوع این کتاب چه نوع دانش و صناعتی است می نویسد این کتاب از نوع علم اخبار است که شرایع الهی و سنن انبیا به وسیله آن حفظ و شناخته شده اند. مقریزی می نویسد این کتاب در هشت جزء تنظیم شده که هر جزئی مشتمل بر بخشی ازتاریخ مصر است.124

_______________________________

121. مقریزی، اتعاظ الحنفاء، ج 1، ص 17 از مقدمه.

122. احمد بن علی المقریزی، المواعظ والاعتبار بذکر الخطط والآثار، با حواشی خلیل المنصور، بیروت، دار الکتب العلمیه، الاولی، 1418 ق ـ 1998 م، ج 1، ص 9.

123. همان.

124. همان، ص 10.

۱۲۸

 

این تاریخ نگار مصری می نویسد من هر چه از کتاب های دانشمندان نقل کرده ام، منقولات خود را به نویسندگان آن منسوب داشته ام تا خود را از پذیرش مسئولیت آنها رها نمایم. او می گوید: من هر چه از بزرگان و استادان خود روایت کرده ام به نام آنها تصریح نموده ام مگر مواردی که نیازی به تعیین نبوده یا من فراموش کرده ام که این موارد بسیار اندک است.125

آنچه در روش تاریخ نگاری مقریزی دراین کتاب جالب توجّه است، تصریح او به پیشینه تحقیق در موضوع خطط و آثار مصر است; چیزی که امروز روش رایج و متداول پژوهشگران معاصر می باشد. او در فصل نخست کتاب خطط خویش می نویسد: نخستین کسی که خطط مصر و آثار آن را مرتّب نمود ابو عمر محمد بن یوسف کندی بود. دوّمین نفر، قاضی ابوعبدالله محمد بن سلامه قضاعی بود که کتاب المختار فی ذکر الخطط والآثار را نوشت و در سال 457 قمری درگذشت.126 او اضافه می کند که پس از وی نیز شاگردش ابو عبدالله محمد بن برکات نحوی بود.

چهارمین مؤلف محمد بن اسعد جوانی کتاب النّقط بعجم ما اشکل من الخطط را نگاشت و برخی مجهولات مصر را آشکار نمود. پس از وی محیی الدین عبدالله بن عبدالظاهر کتاب الروضة البهیة الزاهرة فی خطط المعزّیة القاهرة را، با ابواب جدیدی که مورد نیاز بود، تألیف کرد.

آخرین نویسنده که در این موضوع کتاب نوشت قاضی تاج الدین محمد بن عبدالوهاب بن المتّرج بود که کتاب ایعاظ المتأمل و ایقاظ المتغفّل را به رشته تحریر درآورد.127

این روشمندی علمی در دیگر آثار مقریزی نیز مشاهده می شود. او در کتاب اغاثة الامة بکشف الغمة با بکار بردن استقرا و روش تحقیق اجتماعی میدانی، پدیده بحران اقتصادی مصر را بررسی کرده و با بیان علل پیدایش آن، راه کارهایی را برای مقابله با آن پدیده ارائه نموده است.128 وی در این کتاب متأثّر از روش استادش ابن خلدون در کتاب مقدمه می باشد.

_______________________________

125. همان، صص 10 ـ 11.

126. همان، ص 11.

127. همان، ص 12.

128. مقریزی، اغاثة الامة...، همان.

۱۲۹

 

نگارنده در نوشتاری روش تحقیق اجتماعی مقریزی و همانندی روش او با ابن خلدون را در کتاب یاد شده به تفصیل تحریر نموده است.

اتهام سخاوی به مقریزی

به رغم جایگاه علمی مقریزی و مهارت او در تاریخ، شمس الدین سخاوی (831 ـ 902 هـ .ق) که از معاصران وی بوده است، او را به عدم ضبط صحیح اخبار و عدم اتقان در نقل تاریخی متهم نموده است. سخاوی در نخستین حمله به مقریزی می نویسد: «او نسبت به حوادث گذشته جاهلی حضور ذهن خوبی داشت امّا درباره وقایع دوران اسلامی و شناخت شخصیت ها و جرح و تعدیل آنها و رموز تاریخ مهارت نداشت».129 و باز در قدح مقریزی می نویسد: «با این که در تاریخ مذاکرات خوبی داشت امّا شناخت او نسبت به پیشینیان اندک بود و به همین جهت تحریف زیادی درباره آنها انجام داده است». سخاوی گرامی داشتن او از سوی بزرگان را به سبب ترس از نیش قلم او دانسته و می نویسد: «شناخت مقریزی درباره فقه، حدیث و نحو اندک بود; امّا از اقوال گذشتگان و مذاهب اهل کتاب آگاهی داشت. این که بزرگان او را گرامی داشته اند، یا خواسته اند با وی مدارا کنند و یا از قلمش ترسیده اند و یا این که به جهت حسن مذاکراتش بوده است».130

سخاوی افزون بر اتهام یاد شده، او را به اختلاس علمی نیز متهم نموده و می نویسد: از جمله تصنیفات مقریزی کتاب الخطط للقاهره است که کتاب سودمندی است; چون او به کتاب اوحدی131 دست یافته و مطالبی بر آن افزوده است.132 سخاوی در کتاب الاعلان بالتوبیخ لمن ذمّ اهل التاریخ133 که نخستین اثرِ جامع و مستقلّ مصطلح التاریخ در تاریخ نگاری اسلامی به

_______________________________

129. سخاوی، الضوء اللامع، ج 2، ص 23.

130. همان.

131. شهاب الدین احمد بن عبد الله اوحدی (761 ـ 811 هـ .ق); ر. ک: سخاوی، الضوء اللامع، ج 1، ص 358.

132. همان، ج 2، ص 22.

133. با این که این کتاب با همین عنوان چاپ و منتشر شده و پژوهشگران هم با همین نام از آن یاد می کنند;

۱۳۰

 

شمار می آید، حمله شدیدتری نموده و می نویسد: مقریزی مطالبی بر این کتاب افزوده و آن را به نام خود بسته است.134

این اتهام سخاوی به مورّخ معاصر خویش مقریزی، موضوع بحث بسیاری از محققان، به ویژه مستشرقان، گردیده است. برخی سخن سخاوی را تأیید کرده و برخی دیگر مقریزی را از این اتهام مبرّا دانسته اند. به دلایلی، که برخی از آنها را نویسنده معاصر مصر، عبد الله عنان، هم آورده است می توان از مقریزی دفاع نمود و اتهام سخاوی را وارد ندانست:

1. پایه و اساس اتهام سخاوی به مقریزی به کتاب خطط او، که مهم ترین اثر اوست، باز می گردد. ادعای سخاوی این است که مقریزی از کتاب خطط اوحدی اختلاس نموده و مطالبی بر آن افزوده است. این در حالی است که مقریزی در مقدمه خطط تصریح کرده است که در نگارش این کتاب به بسیاری از مورخان مصر تکیه داشته است. او به سه روشی که در نگارش منقولات این کتاب از آنها بهره جسته اشاره نموده است، که در بحث روش تاریخ نگاری او به آنها اشاره نمودیم. مقریزی نام برخی از نویسندگانی را که از آثار آنها سود جسته، نام برده است.135

2. اوحدی در سال 811 قمری درگذشته است در حالی که مقریزی در خلال سال های 820 تا 825 قمری به نگارش کتاب خطط مشغول بوده است و این نگارش تا سال 843 قمری، یعنی تا دو سال پیش از مرگش ادامه داشته است. بنابر این عقلاً ممکن نیست مقریزی چیزی را مربوط به این دوره، از کسی نقل کرده باشد که او پیش از آن زمان درگذشته است.

3. آنچه مقریزی در خطط درباره مصر و قاهره، از اوائل قرن هشتم تا دو سال پیش از وفاتش نوشته است، بیش از نیمی از عمر او را در بر می گیرد و اگر آنچه با استناد به گذشتگان

_______________________________

اما سخاوی در مقدمه آن می گوید من آن را الاعلان بالتوبیخ لمن ذمّ اهل التوریخ نامیده ام. محمد بن عبد الرحمن السخاوی، الاعلان بالتوبیخ لمن ذمّ اهل التاریخ، بیروت: دار الکتاب العربی، 1403 ق/1983 م، ص 6.

134. مقریزی، النقود الاسلامیه، صص 31 ـ 32; سخاوی، همان، ص 359.

135. مقریزی، همان، صص 33 ـ 34 به نقل از مصر الاسلامیة، صص 54 ـ 55.

۱۳۱

 

اقتباس کرده به آن افزوده شود، دیگر آنچه در معرض اتهام سخاوی قرار می گیرد بسیار اندک خواهد بود. افزون بر این، کسی که در عصر خویش خبره در تاریخ و روایت بوده، بعید است که نیاز به اختلاس داشته باشد; به ویژه این که پیش از این نیز آثاری در تاریخ مصر داشته است.136

4. مرجع اتهام سخاوی استادش ابن حجر عسقلانی، معاصر مقریزی است، که در سال 852 قمری درگذشته است. این در حالی است که ابن حجر از مقریزی و تألیف هایش تمجید کرده و درباره تاریخ قاهره می گوید: مقریزی بسیاری از مجهولات آن را روشن نموده است.137شوکانی هم مقریزی را متبّحر در تاریخ با گونه های گوناگون آن دانسته، که تألیف های او بر آن گواهی می دهند. او می نویسد گرچه سخاوی مهارت او را در تاریخ انکار کرده است; اما این عادت او نسبت به بیشتر بزرگان عصر خویش است.138

5. باید مقریزی را در اعتراف به استفاده از کتاب اوحدی تحسین نمود. این اعتراف نشانه امانت داری و صداقت اوست و چقدر تفاوت است میان اختلاس و انتفاع!!. این تنها مقریزی نیست که مورد تهاجم سخاوی قرار می گیرد; بلکه مورخانی هم چون: ابن خلدون، ابن تغری بردی، بقاعی و دیگران هم از حمله او در امان نمانده اند.139

6. سخن آخر در دفاع از مقریزی این است که با توجه به معاصر بودن سخاوی با مقریزی و این که خود سخاوی درباره معاصران خویش در معرض اتهام قرار گرفته است، نمی توان به سخن او درباره مقریزی اعتماد نمود. بنابراین باید گفت این سخنان هیح گاه از ارزش علمی و سودمندیِ آثار مقریزی نمی کاهد و تنوع آثار و روشمندی وی بهترین گواه بر وسعت اطلاع و دانش مقریزی در علوم گوناگون است.

این بحث را با سخن استاد محمود عرنوسی، قاضی محاکم شرع مصر در سال 1937

_______________________________

136. همان، صص 34 ـ 35.

137. الشوکانی، البدر الطالع، ج 1، ص 81.

138. همان.

139. مقریزی، النقود الاسلامیة، صص 36 ـ 38.

۱۳۲

 

میلادی، که شرحی در معرّفی کتاب النزاع والتخاصم مقریزی نوشته است140 به پایان می بریم. او می نویسد:

اگر سخاوی منکر مقام و درجه عالی فضیلت او (مقریزی) باشد انکار او قابل توجه نیست; زیرا سخاوی درباره تمام شخصیت های معاصر خود این قبیل اظهارات را نموده است و کیست که تمام صفات و اخلاق او مورد رضایت و تصدیق همه باشد و در افتخار شخص همین بس که عیوب او به شماره درآید.141

_______________________________

140. مقریزی، بنی هاشم و بنی امیه، ترجمه سید جعفر غضبان، ص 20.

141. همان، ص 27.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 15:58  توسط خلیل محمدی  | 

مقریزی 2

۱۱۱

آن در مصر، به نگارش درآورده است. او پیش از پرداختن به خلفای فاطمی، از فرزندان علی بن ابی طالب(علیه السلام) از نسل امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) سخن به میان آورده و سپس به نَسب فاطمیان پرداخته است. او از مورّخانی است که نسب فاطمیان مصر را تأیید کرده است; (چنانکه استادش ابن خلدون نیز بر همین عقیده بوده است) به همین دلیل سخاوی او را به اسماعیلی بودن متهم کرده است.46 از امتیازهای این کتاب، توجه نویسنده به مسائل اجتماعی و اقتصادی مصر در عصر فاطمیان است. این کتاب در سه مجلد و با تحقیق دکتر جمال الدین الشّیّال، استاد تاریخ در دانشگاه اسکندریه، چاپ و منتشر شده است.

2. عقد جواهر الاسفاط فی أخبار مدینة الفسطاط.

موضوع این کتاب تاریخ مصر از زمان فتح آن به دست مسلمانان تا پیش از تأسیس دولت فاطمی در سال 358 قمری و ورود سپاه المعزّ لدین الله به فرماندهی جوهر صقلی به آن کشور است. به عبارت دیگر این اثر مشتمل بر تاریخ مصر از فتح اسلامی تا فتح فاطمی است. مقریزی در کتاب اتعاظ الحنفاء از این اثر خویش نام برده است.47

3. السلوک لمعرفة دول الملوک

مؤلف، این کتاب را به تاریخ حکمرانان مصر پس از زوال فاطمیان، یعنی کردهای ایّوبی و سلاطین ممالیک ترک و چرکس تا زمان خویش، اختصاص داده است. کتاب السلوک بر اساس روش سال نگاری نوشته شده است; روشی که در میان مورخان نخستین اسلامی مانند طبری

شایع بوده است. او تاریخ هر سال را جداگانه بیان کرده و هیچ گاه بین دو سال را پیوند نداده

_______________________________

48. احمد بن علی المقریزی، السلوک لمعرفة دول الملوک، تصحیح محمد مصطفی الزیاده، الطبعة الثانیة، 1376 ق / 1965 م، ج 1 از جزء اوّل، ص 9 از مقدمه محقق.

49. زرکلی، الأعلام، ج 6، ص 194.

50. سخاوی، همان، ج 2، ص 22، زرکلی، همان، ج 1، ص 178.

51. فرانتس روزنتال، تاریخ تاریخ نگاری در اسلام، ترجمه اسدالله آزاد، مشهد، آستان قدس رضوی، چاپ دوّم، 1366، ج 1، ص 179.

52. مقریزی، المواعظ والاعتبار، ج 1، ص 2.

53. مقریزی، امتاع الاسماع، ج 1، صص 11 و 28.

۱۱۲

 

5. امتاع الأسماع بما للرّسول من الأبناء والاموال والحفدة والمتاع

امتاع الاسماع اثر مفصّلی از مقریزی درباره سیره رسول خدا(صلی الله علیه وآله) است. او در این کتاب از منابع اصلی و فراوانی بهره برده و در بسیاری از رویدادها نظریات گوناگون را منعکس کرده است. وی این کتاب را در خلال اقامتش در مکّه در سالهای 834 تا 839 قمری تدریس نموده است.54 از ویژگی های آن، این است که نویسنده، انصاف علمی را رعایت کرده و از تعصّب مذهبی پرهیز داشته است. از باب نمونه در گزارش جنگ خیبر، پس از آن که می نویسد علی(علیه السلام) مرحب یهودی را کشت و درِ قلعه خیبر را به دست گرفت، می گوید:

«برخی گمان کرده اند که ماجرای حمل درِ قلعه خیبر به دست علی(علیه السلام) واقعیت ندارد و فقط عوام مردم آن را نقل می کنند; امّااین گونه نیست چون ابن اسحاق در سیره خویش از ابو رافع این مطلب را روایت کرده و گفته هفت تن توان جا به جا کردن آن را نداشتند و هم چنین حاکم نیشابوری با سلسله سندی از محمدبن علی بن الحسین (امام باقر(علیه السلام)) از جابر روایت کرده است که علی(علیه السلام) در جنگ خیبر درِ قلعه را حمل نمود».55

کتاب یاد شده در سال های اخیر با مقدمه و فهارس در هفده مجلّد و با تحقیق و تعلیقات محمد عبد الحمید النمیسی در بیروت چاپ و منتشر شده است.

6. اغاثة الأمّة بکشف الغمّة

این کتاب رساله کم حجمی است که مقریزی آن را در محرّم سال 808 قمری بدنبال پیدایش بحران های اقتصادی و قحطی و گرانی و گرسنگی مصر در بین سال های 796 تا 808 قمری نوشته است.56

مولّف، در این کتاب، به دنبال بررسی علل پیدایش بحران های اقتصادی مصر در زمان

_______________________________

54. همان، ص 14 از مقدمه محقق; زرکلی، همان، ج 1، ص 178.

55. همان، ج 1، ص 310.

56. مقریزی، اغاثة الامة...، صص 60 ـ 61.

۱۱۳

حیات خویش است. بدین جهت گزارشی از بحران ها و گرانی و قحطی های مصرِ پیش از اسلام تا زمان خود را ارائه کرده و نمونه های عینی و خارجی آن را نشان داده است. وی در کنار نگارش تاریخ بحران های اقتصادی مصر و افزایش بی رویّه قیمت ها، به بررسی علل آنها نیز پرداخته است. مقریزی علل پیدایش بحران اقتصادی مصر را به دو علّت طبیعی و اجتماعی تقسیم کرده است. با این که از علل طبیعی مانند: نیامدن باران و عدم جریان رود نیل و یا بادهای سمّی و آفات غافل نبوده است; امّا علّت اصلی را در علل اجتماعی جستوجو می کند. این مورّخ، که می توان او را از پیشگامان دانش جامعه شناسی اقتصاد نیز به شمار آورد، علّت اصلی را در سوء مدیریت کسانی دانسته است که در عصر حیات وی، عهده دار حکومت و زمامداری هستند. مقریزی می نویسد مظاهر این سوء مدیریت در سه امر زیر منحصر می شود:

1. احراز مناصب دینی و دولتی با پرداخت رشوه که از آن با عنوان ولایة الخطط السّلطانیة والمناصب الدینیة بالرّشاء نام برده است.

2. افزایش هزینه های تولید و مالیات که از آن با عنوان غلاء الاطیان یاد کرده است.

3. رواج پول کم ارزش که از آن با عنوان رواج الفلوس یاد کرده است.

مقریزی پس از آن، دو راه کار برای مقابله با بحران اقتصادی مصر پیشنهاد کرده است; یکی: از بین بردن فساد سیاسی و دیگری: اصلاح سیاست پولی.

کتاب اغاثة الامّة بکشف الغمّة برای نخستین بار در سال 1940 میلادی با تحقیق و تصحیح محمد مصطفی زیادة و جمال الدین الشیّال چاپ و منتشر گردید. پیش از این تاریخ، این کتاب ناشناخته بود و جز عدّه ای از مستشرقان و یا کسانی که با تاریخ مصر سر و کار داشتند، کسی آن را نمی شناخت.57

7. التاریخ الکبیر المقفی فی تاریخ اهل مصر والواردین علیها

این کتاب، که موضوع آن تاریخ مصر است، در 16 مجلد با تحقیق محمد یعلاوی چاپ و منتشر شده است و خود مقریزی می گفته است که اگر می خواست می توانست آن را به 80

_______________________________

57. عبد الغنی غانم، همان، ص 230 ـ 232.

۱۱۴

 

xمجلد برساند.58 در واقع التاریخ الکبیر معجم مشاهیر مصرِ پیش از اسلام و بعد از آن تا زمان نویسنده است. او در این اثر، شرح حال مشاهیر و امیران مصر را بر اساس حروف ابجد مرتب نموده است.59 مقریزی در امتاع الاسماع به این کتاب اشاره کرده است.60

8. درر العقود الفریدة فی تراجم الاعیان المفیدة61

موضوع این کتاب، که با تحقیق و بررسی محمد کمال الدین عزالدین علی در دو مجلد چاپ و منتشر شده است، ترجمه و شرح حال زندگی بزرگان معاصر مقریزی است. او در مقدمه به انگیزه خویش در تألیف آن اشاره کرده و می گوید: چون سنّ من از پنجاه گذشت جای بسیاری از دوستان و نزدیکان را خالی دیدم و این امر مرا، غمگین نمود، بنابراین برای تسلّی خاطر خویش گفتم حال که از دیدار آنان محروم شده ام، به جای آن به نگارش اخبار زندگی شان می پردازم و به همین سبب دست به نگارش چنین اثری زدم.62 از نظر زمانی، شخصیّت هایی که او شرح حال آنها را نوشته است بین سال 760 قمری تا زمان وفات او در 845 قمری را شامل است; امّا از نظر مکانی این افراد منحصر به مصر نیستند; بلکه شرح حال معاصران نویسنده در سرزمین های شام، حجاز، یمن، عراق، مغرب عربی، هند و الحبشه و... را نیز در بردارد.63

9. الدرر المضیئة فی تاریخ الدولة الاسلامیة

این کتاب تاریخ خلفا از قتل عثمان تا پایان دوران مستعصم عباسی، یعنی تا پایان عصر عباسیان را شامل می شود. سخاوی از این کتاب یاد کرده است. گویا تا کنون این اثر مقریزی چاپ و منتشر نشده است و تنها چند نسخه خطی از آن موجود است.64

_______________________________

58. سخاوی، همان، ج 2، ص 22; روزنتال، همان، ج 2، ص 317.

59. مقریزی، النقود الاسلامیه، ص 22; مقریزی، اتعاظ الحنفاء، ج 1، ص 21 از مقدمه محقق.

60. مقریزی، امتاع الاسماع، ج 1، ص 16.

61. سخاوی، همان.

62. مقریزی، درر العقود الفریدة، ج 1، ص 93.

63. همان، ص 40.

64. مقریزی، امتاع الاسماع، ج 1، ص 19; همو، النقود الاسلامیة، ص 26.

۱۱۵

 

10. الخبر عن البشر

این کتاب در واقع مدخلی برای کتاب امتاع الاسماع است که به معرفی قبایل عرب پیش از اسلام و نیز نسب رسول خدا(صلی الله علیه وآله)پرداخته است. او می نویسد چون دیدم این کتاب دارای حجم زیاد و فوائد فراوان است آن را کتاب مستقلی قرار دادم. آنچه به اهمیت و ارزش آن می افزاید بررسی ای است که نویسنده درباره علم تاریخ، انواع و فوائد آن نموده است. الخبر عن البشر در شش جزء با چند نسخه خطی هنوز چاپ و منتشر نشده است.65

11. البیان والاعراب عما فی أرض مصر من الأعراب66

این رساله که نوشته کم حجمی است در سال 841 قمری، چهار سال پیش از وفات مقریزی، نگارش یافته است. موضوع آن مربوط به تیره هایی از عرب است که با فتح مصر وارد این سرزمین شده اند. او مناطقی را که آن تیره ها هنوز در عصر نویسنده در آنجا ساکن بودند، بیان داشته است. او می نویسد قبایل عربی که شاهد فتح مصر بودند در طول سالیان سال از بین رفته و پیشینیان خود را فراموش کرده اند و فقط از تیره های عرب شانزده تیره به نام های: ثعلبه، جرم، سنیس، جذام، بنی هلال، بلی، جهینه، قریش، کنانه، انصار، عوف، فزاره، لواته، لخم، حرام و بنی سلیم حضور دارند. این کتاب در قاهره در سال 1961 میلادی با تحقیق عبد الحمید عابدین منتشر شده است.67

12. الالمام فیمن تأخر بأرض الحبشة من ملوک الاسلام68

این کتاب رساله ای کم حجم است که مقریزی آن را در خلال اقامت در مکه در سال 839 قمری نوشته است. کتاب مشتمل بر یک مقدمه، سه فصل و یک خاتمه بسیار کوتاه است. این کتاب در سال 1790 میلادی به فرانسه ترجمه و چاپ شده است و در سال 1895 میلادی نیز در مصر به چاپ رسیده است.69

_______________________________

65. مقریزی، امتاع الاسماع، ج 1، ص 18، از مقدمه; مقریزی، النقود الاسلامیه، ص 27.

66. سخاوی، همان، ج 2، ص 22.

67. مقریزی، امتاع الاسماع، ج 1، صص 15 ـ 16 از مقدمه محقق.

68. سخاوی، همان; الشوکانی، ج 1، ص 80.

۱۱۶

 

4.

13. الطرفة الغریبة من اخبار حضر موت العجیبة70

این کتاب رساله ای در راهنمائی حاجیان عازم مکه است.71 مهم ترین منبع مقریزی در این کتاب کسانی هستند که از حَضرموت وارد مکه می شده اند. به همین سبب می نویسد: حدّثنی بها ثقات من قدم مکّه من اهل حضرموت. او توصیف مختصری از جغرافیای سرزمین حضرموت آورده و بحثی نیز درباره اختلاف برخی منابع درباره نَسب حضرموتیان نموده است. مقریزی در این کتاب برخی روایات شفاهی را آورده است که در بردارنده خرافات یا حوادث خارق العاده است. وی این رساله را نیز مانند رساله پیشین در سال 839 قمری هنگام اقامت در مکه به رشته تحریر درآورده است. کتاب یاد شده با نسخه های خطی فراوانی که دارد در سال 1866 میلادی به وسیله یکی از متشرقان در شهر بُن آلمان به دو زبان عربی و لاتین چاپ و منتشر شده است.72

14. معرفة ما یجب لآل البیت النبوی من الحقّ علی من عداهم73

این کتاب نیز رساله کم حجمی است که نویسنده در سال 841 قمری از نگارش آن فراغت یافته است و موضوع آن لزوم دوستی، یاری و مودّت مسلمانان نسبت به اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله)است. مقریزی انگیزه خویش را از نگارش این کتاب چنین بیان می کند: «چون دیدم بیشتر مردم در حقّ اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) کوتاهی می کنند و از حقّ آنها روی برگردانده و ارزش ایشان

_______________________________

69. مقریزی، النقود الاسلامیه، ص 27; امتاع الاسماع، ج 1، ص 14 از مقدمه محقق.

70. سخاوی، همان; شوکانی، همان.

71. مقریزی، النقود الاسلامیة، ص 27.

72. مقریزی، امتاع الاسماع، ج 1، صص 23 ـ 24 از مقدمه محقق.

73. سخاوی، همان.

۱۱۷

 

را تباه می نمایند و نسبت به جایگاهشان ناآگاهند، دوست داشتم در این باره چیزی به نگارم که بزرگی شأن آنها را برساند». این کتاب در پنج فصل مرتب شده که نویسنده در آنها آیات قرآن و احادیث نبوی در ارتباط با موضوع رساله را آورده است. کتاب یاد شده با نقل خواب ها و حکایت ها درباره حبّ اهل بیت(علیهم السلام) و بزرگداشت ایشان خاتمه یافته است. این کتاب در سال 1973 میلادی با تحقیق محمد احمد عاشور در قاهره و بیروت چاپ و منتشر شده است.74

15. الاشارة والإعلام ببناء الکعبة بیت الله الحرام یا تاریخ بناء الکعبة75

موضوع این کتاب به وضوح از عنوان آن دانسته است. گویا این اثر وی هم تا کنون چاپ نشده است و دو نسخه خطی از آن موجود است.

16. ذکر من حجّ من الملوک والخلفاء76

این کتاب که به الذهب المسبوک شهرت دارد77 رساله کم حجمی است که موضوع آن پیرامون تاریخ خلفا و فرمانروایان مسلمانی است که به حجّ رفته اند. مقریزی در این کتاب افزون بر حضرت رسول(صلی الله علیه وآله)، نام 26 تن از خلفا و فرمانروایان عصر خویش را آورده است.78 او این کتاب را به یکی از شخصیت های عصر خویش، که عازم حج بوده، اهداء کرده; امّا نام او را نبرده است. این کتاب در یک مقدمه، سه فصل و یک خاتمه تنظیم شده است. در مقدمه از وجه تسمیه کتاب و شخصیتی که عازم حجّ بوده و کتاب به او اهدا شده، سخن به میان آمده است. در فصل نخست کتاب درباره حجّة الوداع سخن گفته است (چون نخستین کسی که دین را برای مردم تبیین کرد حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) بود).79

_______________________________

74. مقریزی، امتاع الاسماع، ج 1، ص 26 از مقدمه محقق.

75. سخاوی، همان; مقریزی، همان، ج 1، ص 12 از مقدمه.

76. سخاوی، همان، ج 1، ص 23.

77. مقریزی، همان، ص 19; همو، النقود الاسلامیه، ص 27.

78. مقریزی، النقود الاسلامیة، همان.

79. مقریزی، امتاع الاسماع، ص 19 ـ 20.

۱۱۸

 

17. النزاع والتخاصم فیما بین بنی امیة و بنی هاشم80

این کتاب از روزی که به دست مؤلف آن به نگارش درآمده تا به امروز، مورد اهتمام بیشتر اهل تاریخ بوده است. از این روی در گذشته استنساخ زیادی از آن صورت گرفته که برخی از آنها به دست ما رسیده است. نخستین کسی که آن را با تحقیق علمی منتشر کرد، مستشرق آلمانی گرهارد فوس بود. او بر این کتاب مقدّمه ای نوشت و آن را به آلمانی ترجمه نمود. هم چنین استاد محمود عرنوس آن را بدون تحقیق در قاهره منتشر نمود. ناشر در این چاپ رساله ای از عمرو بن بحر، معروف به حاجظ را به آن ضمیمه نمود که آن رساله هم به موضوع نزاع میان بنی امیه و بنی هاشم پرداخته است.81

موضوعی که مقریزی در این کتاب مطرح کرده بحثی است که ذهن نسل های گوناگون مسلمان را از گذشته تا به امروز به خود مشغول داشته است. این موضوع، دشمنی و عداوت دیرینه میان دو خاندان بنی هاشم و بنی امیّه است، دشمنی و خصومتی که در نهایت منجر به سلطه امویان بر خلافت اسلامی گردید. انگیزه اصلی مقریزی از نگارش این کتاب، شناخت علل به خلافت رسیدن امویان است. او در آغاز کتاب از این که بنی امیه بر خلافت چیره شدند تعجّب نموده می گوید اینان نه تنها مانند بنی هاشم به حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) نزدیک نبودند; بلکه مطرود آن حضرت بودند و از سوی دیگر تا سال هشتم هجرت با او دشمنی ورزیدند و تا توانستند به آزار و اذیّت او پرداختند تا این که خداوند بر آنها منّت نهاد و اسلام را پذیرفتند.82

با این که انگیزه اصلی مؤلف، بیان علل به خلافت رسیدن امویان بوده است; امّا علّت اصلی نزاع را بی پاسخ گذاشته و بیشتر به بیان مثالب بنی امیه پرداخته است. در واقع اساس این کتاب را بیان مصائب اندوه باری تشکیل می دهد که از سوی بنی امیه و بنی عباس به اهل بیت رسول(صلی الله علیه وآله) وارد آمده است.83

_______________________________

80. السخاوی، همان.

81. احمد بن علی المقریزی، النزاع والتخاصم فیما بین بنی امیه و بنی هاشم، تحقیق حسین مونس، قم: انتشارات الشریف الرضی، الطبعة الاولی، 1412 ق/1370 ش، ص 4.

82. همان، ص 25.

83. همان، ص 6 و 12.

۱۱۹

 

با این که مقریزی بر دشمنی دیرینه دو خاندان بنی هاشم و بنی امیه از پیش از اسلام تأکید دارد و ماجرای همزاد بودن هاشم و عبد شمس و چسبیده بودن انگشت یکی به پیشانی دیگری را مطرح کرده است84، اما برخی پژوهشگران آن را ساخته قصه گویان، به ویژه تیره خزاعه، هم پیمان رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، دانسته اند و معتقدند دشمنی میان این دو خاندان پیش از اسلام، آن گونه که مورّخان برای ما تصویر کرده اند نبوده است. دکتر حسین مونس معتقد است دشمنی این دو با آمدن اسلام آغاز شد و با جنگ بدر کینه امویان نسبت به علی(علیه السلام)، که قاتل بسیاری از مشرکان بود، تقویت گردید و با شروع خلافت عثمان، که خلافت به طور کامل دنیایی شده بود، به اوج خود رسید. امویان در زمان خلافت عثمان فرصت طلبی کرده و با کشته شدن او حاضر به واگذاری قدرت سیاسی و مکنت مالی، که از زمان عمر به آن دست یافته بودند، نشدند.85

مقریزی فقط به نزاع میان امویان و هاشمیان بَسنده نکرده; بلکه نزاع بنی هاشم و بنی عباس را هم در کتاب خویش آورده است. او در بیان برخی رفتارهای ناشایستِ ابوالعباس سفّاح، نخستین خلیفه عبّاسی، می نویسد این کجا و هدایت نبوی و سیره ائمه هدی کجا؟86

مولف، در یک فصل از کتاب خویش میان امّت اسلامی با امّت یهود مقایسه ای نموده و با استناد به روایتی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، می نویسد آنچه در میان امّت موسی(علیه السلام) اتفاق افتاد در امّت محمد(صلی الله علیه وآله) نیز همانند آن تکرار گردید.87 درباره این بخش از سخنان مقریزی باید اندیشه بیشتری نمود، به ویژه آن که با دیدگاه اهل سنّت درباره جانشین رسول خدا(صلی الله علیه وآله)سازگارتر است و برای مشروعیت بخشیدن به آن به حدیثی از آن حضرت استناد شده است.

خلاصه مطلب درباره این اثر مقریزی این است که همانند چنین کتابی در این موضوع کمتر در میان مورخان دیده می شود. برخی این کتاب را از کتب معتبر فلسفه علم تاریخ به شمار

_______________________________

84. همان، ص 37 ـ 38.

85. همان، صص 8 ـ 10.

86. همان، صص 95 ـ 100.

87. همان، صص 111 ـ 116.

۱۲۰

 

آورده اند.88 افزون بر آنچه در آغاز معرّفی این کتاب گفته شد، این اثر مقریزی یک بار با تحقیق و مقدمه سیّد محمد بحر العلوم در نجف در سال 1966 میلادی و بار دیگر با تحقیق حسین مونس در قاهره در سال 1984 میلادی چاپ و منتشر شده است. این کتاب به وسیله جعفر غضبان در سال 1329 شمسی به فارسی ترجمه شده است.

18. ضوء الساری فی معرفة تمیم الدّاری89

این رساله کم حجم درباره تمیم بن اوسِ داری است. او از مسیحیان فلسطین بود که در سال نهم هجرت به مدینه آمد و مسلمان شد. به گفته یاقوت حموی، وی از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله)درخواست کرد که قریه حبرون و عینون را به او ببخشد و آن حضرت درخواستش را قبول نمود و نامه ای در این باره نوشت که ابوبکر، عمر، عثمان و علی(علیه السلام) آن را امضا نمودند.90 هر چند این روایت با آنچه زرکلی گزارش کرده است ناسازگار است; زیرا وی می نویسد تمیمِ داری ساکن مدینه شد و پس از کشته شدن عثمان به شام رفت و در بیت المقدس سُکنا گزید. او سال 40 هجری در فلسطین درگذشت. بخاری و مسلم از وی 18 روایت نقل کرده اند.91

برخی منابع اهل سنت می گویند حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) حکایت دجّال و جساسه (جاسوس دجال) را از تمیمِ داری شنید و آن را بر منبر از او روایت نمود و این تنها صحابی است که پیامبرِ(صلی الله علیه وآله) فاضل از مفضول روایت نقل کرده است.92 این قبیل منقولات دستاویز برخی نویسندگان عرب شده تا این مسیحی نومسلمان را مبتکر برخی عادات و سنن در اسلام معرفی نمایند، در صورتی که پیامبر(صلی الله علیه وآله) از شنیدن خبر دجّال از تمیمِ داری و امثال او بی نیاز

_______________________________

88. احمد بن علی مقریزی، بنی هاشم و بنی امیه، ترجمه جعفر غضبان، [بی جا]، انتشارات مرتضوی، [بی تا]، ص 24.

89. سخاوی، همان.

90. یاقوت بن عبد الله الحموی، معجم البلدان، تحقیق فریق عبدالعزیز الجندی، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1411 ق / 1990 م، ج 2، صص 245 ـ 246.

91. زرکلی، همان، ج 2، ص 87.

92. مقریزی، امتاع الاسماع، ج 1، ص 23; عزالدین بن الاثیر، أسد الغابه فی معرفة الصحابه; بیروت، دار الفکر 1409 ق / 1989 م، ج 1، ص 256.

۱۲۱

 

بوده است.93 علامه تستری این مطلب را که چون وی از اهل کتاب بوده پیامبر(صلی الله علیه وآله)از او روایت نقل کرده است، خنده آور خوانده است.94 مقریزی هم در کتاب الضوء الساری فی معرفة تمیم الداری، پس از بیان وفد قبیله دارین و پذیرش اسلام از سوی تمیم داری، ماجرای نقل روایت او به وسیله رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و اقطاع قریه حبرون و عینون را آورده است بدون آنکه آن را نقد کند. این کتاب با تحقیق محمد احمد عاشور در قاهره و بیروت در سال 1392 قمری چاپ و منتشر شده است.95

19. الاوزان والاکیال الشرعیة96

این رساله، که نشانگر علاقه مولف آن به بررسی مسائل اقتصادی است، درباره وزن ها و پیمان های عربی ـ اسلامی از نظر شرع و عرف بحث کرده است. کتاب یاد شده به زبان ایتالیایی و آلمانی هم ترجمه شده است.97

20. جنی الازهار من الروض المعطار

گویند این کتاب خلاصه کتاب الروض المعطار فی خبر الاقطار نوشته محمد بن عبد المنعم الحمیری است.98 تاریخ نگارش آن سال 841 قمری، چهار سال پیش از درگذشت مقریزی است.99 جرجی زیدان هم می گوید نسخه ای از این کتاب در دار الکتب المصریه در 116 صفحه

_______________________________

93. احمد صدر حاج سید جوادی و دیگران (زیر نظر)، دائرة المعارف تشیع، تهران: نشر شهید سعید محبّی، چاپ دوّم، 1380، ج 5، ص 90.

94. محمد تقی التستری، قاموس الرجال، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، الطبعة الثانیة، 1410 ق، ج 2، ص 422.

95. مقریزی، امتاع الاسماع، ج 1، ص 23، از مقدمه.

96. سخاوی، همان.

97. مقریزی، النقود الاسلامیة، ص 26; همو، امتاع الاسماع، ص 15 از مقدمه.

98. محمد بن عبد المنعم الحمیری، الروض المعطار فی خبر الأقطار، تحقیق احسان عباس، بیروت، مکتبة لبنان، الطبعة الثانیة، 1984 م، مقدمه، ص ها.

99. مقریزی، امتاع الاسماع، ج 1، ص 18 از مقدمه.

۱۲۲

 

موجود است که در آن نوشته است این کتاب خلاصه کتاب الروض المعطار فی عجائب الاقطار می باشد.100

برخی گفته اند با توجه به این که وفات حمیری 900 قمری است چگونه ممکن است مقریزی، که در سال 845 قمری درگذشته است، آن را خلاصه کرده باشد؟101 برای رفع این مشکل، احسان عباس و دو تن از مستشرقان گفته اند که کتاب جنی الازهار خلاصه الروض المعطار نیست; بلکه خلاصه کتاب نزهة المشتاق است.102 اما جرجی زیدان می گوید در آغاز کتاب جنی الازهار نام مؤلف شهاب الدین مقریزی نامیده شده است; و در صورتی که این نام صحیح باشد نویسنده کتاب یاد شده یکی از اعقاب تقی الدین مقریزی است، چون الروض المعطار تألیف ابوعبدالله حمیری متوفی 900 قمری یعنی نیم قرن پس از تقی الدین مقریزی است.103با این حال برخی پژوهشگران نسخه ای از این کتاب در کتابخانه پاریس یافته اند که تاریخ نگارش آن سال 841 قمری است، که در این صورت با دوران حیات تقی الدین مقریزی (م 845 هـ .ق) سازگار خواهد بود.104 با این حال سخاوی از این کتاب نام نبرده است.105

21. ازالة التعب والعناء فی معرفة الحال فی الغناء

موضوع این کتاب غنا و موسیقی است که یک مسئله فقهی و روان شناختی به شمار می آید. سخاوی و ابن تعزی بردی از این کتاب نام برده اند. این کتاب خطّی است و تا کنون چاپ نشده است.106

_______________________________

100. مقریزی، النقود الاسلامیه، ص 28.

101. الحمیری، همان.

102. همان، مقدمه ص واو.

103. مقریزی، همان، ص 28.

104. مقریزی، امتاع الاسماع، ج 1، ص 18 از مقدمه.

105. سخاوی، همان.

106. سخاوی، همان، ج 2، ص 23; مقریزی، امتاع الاسماع، ج 1، ص 11.

۱۲۳

 

22. الاشارة والایماء فی حلّ لغز الماء

این کتاب رساله کم حجمی است که مقریزی آن را در سال 823 قمری نوشته و در آن به نکات ادبی، لغوی، بلاغی، فقهی و علمی اشاره کرده است. موضوع آن درباره ویژگی ها و مفاهیم ناگفته ای پیرامون آب است. سخاوی از این کتاب به عنوان کتابی ظریف نام برده است.107 این اثر مقریزی هم نسخه های متعددی دارد و هنوز به زیور طبع آراسته نشده است.108

23. البیان المفید فی الفرق بین التوحید والتلحید

همان گونه که از نام کتاب پیداست موضوع آن بحث توحید و خداشناسی و تفاوت آن با الحاد است. به گفته برخی پژوهشگرانِ آثار مقریزی، این کتاب نوشته مقریزی نیست; بلکه او در اینجا تنها نسخه نویس است.109 و شاید به همین جهت سخاوی از این کتاب یاد نکرده است.

24. تجرید التوحید المفید

موضوع این کتاب هم مانند کتاب پیشین علم توحید است، امّا این نگاشته خود مقریزی است و سخاوی از آن یاد کرده است.110 مقریزی در این کتاب به معرّفی بسیاری از فِرق اسلامی پرداخته است. این کتاب دو بار در قاهره چاپ و منتشر شده است.111

25. شارع النجاة

سخاوی می گوید این کتاب مشتمل بر تمام موارد اختلاف بشر در اصول و فروع دیانت هاست.112

_______________________________

107. سخاوی، همان.

108. مقریزی، همان، ص 12.

109. همان، ص 15.

110. سخاوی، همان.

111. مقریزی همان، ص 17.

112. سخاوی، همان، ص 23.

۱۲۴

 

روش تاریخ نگاری مقریزی

مقریزی را می توان در ردیف مورّخان بزرگ مسلمانی هم چون: یعقوبی، طبری، مسعودی، ابن مسکویه و ابن خلدون به شمار آورد که در نگارش تاریخ دارای روشی علمی بوده اند. او تاریخ را بخشی از عمر مورّخ به شمار آورده که با نگارش آن برای آیندگان، نسبت به رویدادهای گذشته گواهی می دهد و زندگی پیشینیان را برای آنها به تصویر می کشد.113 مورخ نامورِ مصر در هر یک از آثار خویش راه و روش مناسب آن را پیشه کرده و در مقدمه کتاب هایش به آن ها اشاره کرده است. او با همین نگاه روشمند خود، تاریخ مصر پس از اسلام را به سه دوره تقسیم کرده و برای هر دوره کتابی نگاشته است.

عصر نخست، دوره ای است که مصر تابع خلافت بوده; هر چند در عصر حاکمیت آل طولون (254 ـ 292هـ .ق) و آل اخشید (328 ـ 358 هـ .ق) تلاش هایی برای استقلال آن صورت گرفت است. مقریزی تاریخ این دوره را در کتاب عقد جواهر الاسفاط فی اخبار مدینة الفسطاط به نگارش درآورده است.

عصر دوم، زمانی است که مصر دارای دولت مستقل شیعی است و در آن خلافت فاطمیان با دو خلافت سنّیِ عباسیان در بغداد و امویان در اندلس، رقابت دارد. او برای این دوره کتاب اتعاظ الخنفاء... را نوشته است.

عصر سوم، دوره ای است که فاطمیان زوال یافته و مذهب شیعی نیز در مصر نفوذ خود را از دست داده است. در این دوره دولت ایوبیان بار دیگر پیروی مصر را از بغداد اعلام کردند. از پس آنها هم ممالیک روی کار آمدند که معاصر با حیات مقریزی می باشند. او برای این دوره از تاریخ مصر کتاب السلوک لمعرفة دول الملوک را به رشته تحریر درآورد.114

مقریزی در کتاب اتعاظ الحنفاء... تاریخ مصر را بر اساس سال نگاری حوادث (حولیات) آورده است; روشی که قرن ها پیش از او طبری و دیگر مورخان بدان شیوه عمل کرده اند. او در

_______________________________

113. روزنتال، همان، ج 2، ص 131.

114. مقریزی، اتعاظ الحنفاء، ج 1، صص 19 ـ 20 از مقدمه.

۱۲۵

 

این کتاب پس از ذکر مقدماتی در نسب فاطمیان و تأیید نَسب علوی فاطمی آنان،115 به ذکر اولاد علی(علیه السلام) و خروج عبید الله مهدی، تا سال 358 قمری رویدادها را دنبال کرده و از سال 359 قمری، که فاطمیان به قدرت می رسند، تا سال 567 قمری محور مباحث او خلفای فاطمی می باشند.

این تاریخ نگارِ مصری در کتاب یاد شده در بررسی مسائل نظامی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی توازن را رعایت نموده و همان گونه که مسائل سیاسی و نظامی فاطمیان را بررسی کرده به تحولات اجتماعی و اقتصادی و مسائل دینی و اداری نیز پرداخته است.116 او مورخی نیست که فقط به نقل اخبار بَسنده نماید; بلکه نصوص تاریخی را با یکدیگر مقایسه کرده و به تحلیل و نقد آنها پرداخته و رأی صحیح و صواب را گزینش نموده است. او معتقد است مورخ هر سرزمینی به تاریخ آن منطقه آگاه تر از دیگر مورخان است. بنابراین اگر آرای مورخان در موضوعی گوناگون بود، مورخان آن سرزمین رأیشان شایسته برای قبول و تصدیق از دیگران است. از باب نمونه، مقریزی به نقل از ابن اثیر می نویسد: معزّ (خلیفه فاطمی) مدّتی ـ یک سال پیش از وفاتش ـ در سردابی پنهان شد و پسرش نزار (العزیز) را پیش از اختفا جانشین خود نمود. به دنبال این روایت، گزارش دیگری متفاوت با گزارش قبلی، از کتاب سیرة المعز، نوشته مورخ مصری، حسن بن زولاق، آورده است که معزّ دو روز پیش از مرگ خود، پسرش را جانشین خود نمود. مقریزی سپس از میان رأی این دو مورخ، یعنی ابن اثیر و ابن زولاق، می نویسد: ابن زولاق به احوال مصر آگاه تر از ابن اثیر است چون او در زمان معزّ فاطمی در مصر حضور داشته و نزد او رفت و آمد داشته است، در حالی که ابن اثیر گزارش خود را به پیروی از مورخان عراق و شام آورده است.117

در دیگر آثار مقریزی نیز روش علمی مناسب رعایت شده است. به عنوان نمونه، در کتاب

_______________________________

115. همان، ص 38 از مقدمه.

116. همان، ص 12.

117. همان، ج 1، صص 29 ـ 30 از مقدمه و ص 232.

۱۲۶

 

امتاع الاسماع از منابع اصلی و فراوانی بهره برده و مسائل اختلافی پیرامون برخی وقایع و مسائل فقهی مربوط به حوادث عصر نبوی را آورده است. او در این کتاب، در آغاز اخبار دارایِ سند صحیح را آورده و سپس به سراغ اخباری رفته است که نسبت به اخبار پیشین از اعتبار کمتری برخوردارند. به همین جهت در برخی عناوین فصول می نویسد: اِنْ صحّ الخبر و یا اِنْ ثبتتْ الروایة.118

در کتاب «خطط» نیز این روشمندی مشاهده می شود. او در مقدمه این کتاب فصلی را به بیان رؤوس ثمانیه، که همان هشت مسئله ارسطوئی است، اختصاص داده و پس از ذکر هفت مورد، درباره مسئله هشتم، می نویسد: «امّا روش من در نقل روایات بر سه گونه است:

1. نقل روایت از منابع پیشین;

2. نقل روایت از اساتید علم و بزرگانی که من آنها را درک کرده ام;

3. نقل آنچه خود به چشم دیده و مشاهده کرده ام».

او در این کتاب پس از تقسیم علم به عقلی و نقلی می نویسد: انسان پس از آگاهی از این دو دانش می تواند به تدبّر و تأمل در تاریخ بپردازد.119 برخی پژوهشگران در تمجید از روشمندی علمی مقریزی در کتاب خطط نوشته اند: «همان گونه که عظمت ابن خلدون و روش علمی او در مقدمه کتابش تجلّی یافته است، مقریزی نیز در کتاب خطط خویش مقدمه ارزشمندی دارد».120

این که مقریزی در آثارش صاحب فکر و اندیشه و روش علمی است دلایلی می تواند داشته باشد که از جمله به موارد زیر می توان اشاره نمود:

1. داشتن کتابخانه ای مهم با کتاب های فراوان در آن، که در آثار مقریزی به آنها اشاره شده و نشانگر مراجعه نویسنده به آن کتب است

_______________________________

118. مقریزی، امتاع الاسماع، ج 1، ص 14 از مقدمه.

119. مقریزی، الخطط، ج 1، ص 4.

120. حسن الساعاتی، علم الاجتماع الخلدونی، بیروت، دار النهضة العربیة، الطبعة الاولی، 1972 م، ص 16.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 15:45  توسط خلیل محمدی  | 

مقریزی 1

مقریزی و محیط زندگی او

ابوالعباس تقی الدین احمد بن علی مقریزی (766 ـ 845 هـ .ق) از نامورترین مورخان تاریخ مصر در سده های هشتم و نهم هجری قمری است. مقریزی منسوب است به محله مقازره در بعلبک لبنان، که جدّ اعلای او ابراهیم از محدّثان بزرگ آن دیار به شمار می آمده است و به سبب شهرت وی فرزندانش هم به آن مکان منسوب شده اند.1 او در سال 766 قمری در قاهره مصر به دنیا آمد و تحت تربیت جدّ مادریش، معروف به ابن صائغ حنفی، قرار گرفت و حافظ قرآن گردید.2 وی در خانواده ای مشهور به علم و دانش رشد یافت و دانش های عصر خویش را فرا گرفت.

_______________________________

1. محمد بن عبدالله السخاوی، الضوء اللامع لأهل القرن التاسع بیروت، دار مکتبة الحیاة، بی تا، ج 2، ص 21.

2. همان.

دوران حیات مقریزی معاصر با سال های پایانی دولت ممالیک بحری (648 ـ 792 هـ .ق) و آغاز حاکمیت ممالیک برجی و چرکسی (782 ـ 922 هـ .ق) است که بر مصر و شام حکومت می کردند. این سلسله سنیان متعصبی بودند و سیاست سنی مآبانه ایوبیان را دنبال می کردند و این که سلسله ناتوانی از خلفای عباسی را در قاهره نگه داشته بودند، مبیّن همین سیاست است.3 از سلاطین معاصر مقریزی که وی برای آنها تاریخ نگاشته است می توان از الظاهر سیف برقوق (784 ـ 801 هـ .ق) و پسرش الناصر فرج بن برقوق (801 ـ 808 هـ .ق) نام برد، که کتاب اغاثة الامة بکشف الغمة پیرامون موضوع بحران های اقتصادی مصر و علل پیدایش آنها هم زمان با سلطنت سلطان اخیر نوشته شده است.4

مقریزی برای فرا گرفتن دانش و نشر آن، به سرزمین هایی چون: مکّه و دمشق سفر نمود و در آنجا به تدریس مشغول گردید.5 وی علاقمند بود که در مکه به کتابت مشغول شود و به نقل حدیث بپردازد. این آرزوی او، برآورده شد و مدتی در آنجا اقامت گزید و برخی از آثار خویش را در آنجا نگاشت.6

با این که از مقریزی به عنوان تاریخ نگار مصر یاد می شود و به حقّ باید گفت وی یکی از تاریخ نگاران منصف اهل سنّت است; اما آثار وی محدود به تاریخ مصر نیست بلکه در علوم و فنون گوناگون نیز از خود اثر به یادگار گذاشته است. وی پس از گذراندن عمر خویش در کسب و نشر دانش و علوم اسلامی و تألیف کتاب های فراوان و بر عهده داشتن عنوان های دینی و دولتی هم چون: قاضی، محتسب، مدرّس و امامت جماعت، در شانزدهم رمضان سال 845 هجری در قاهره درگذشت.7 برخی پژوهشگران گفته اند مقریزی دارای مَشرب صوفیانه بوده

_______________________________

3. کلیفورد ادموند باسورت، سلسله های اسلامی، ترجمه فریدون بدره ای، تهران مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1371، ص 109.

4. سخاوی، همان، ج 2، ص 22.

5. محمد بن علی الشوکانی، البدر الطالع بمحاسن من بعد القرن السابع، بیروت، دارالمعرفة، الطبعة الاولی، 1348 ق، ج 1، ص 80.

6. سخاوی، همان.

7. سخاوی، همان; الشوکانی، همان.

است و این گرایش او از نگارش شرح حال بزرگان متصوّفه عصر خویش در کتاب السلوک لمعرفة دول الملوک به دست می آید.8

مذهب

در این که مقریزی متدیّن به مذهب اهل سنت بوده است تردیدی وجود ندارد; اما در این که در میان مذاهب چهارگانه تسنن کدام یک را اختیار نموده بود، اختلاف هایی وجود دارد:

1. یک احتمال این است که وی حنبلی مذهب بوده است; زیرا پدر و جدّش دارای چنین مذهبی بوده اند;9 به ویژه این که جدّ پدری وی فقیهی حنبلی مذهب و حجّت در حدیث بوده است.10

2. با استناد به این که مقریزی تحت تربیت و حمایت جدّ مادری خویش، شمس الدین بن صائغ پرورش یافته و ابن صائغ فقیهی حنفی مذهب بوده است11، احتمال داده شده است که مقریزی مذهب جدّ مادریش را پذیرفته باشد. ابن عماد هم در معرفی نخست، او را حنفی مذهب نامیده است.12

3. برخی گفته اند با وجود این که وی، تحت تربیت جدّ مادریش، در مذهب حنفی آموزش دیده بود; اما پس از مرگ پدرش در سال 786 قمری، در حالی که سن او به بیست سالگی رسیده بود، به مذهب شافعی تغییر مذهب داد.13 ابن تغری بردی هم می گوید، مقریزی به دلائلی که خود برای من گفت به مذهب شافعی تغییر عقیده داد.14

_______________________________

8. مقریزی، درر العقود الفریدة، ج 1، ص 32.

9. سخاوی، همان، ج 2، ص 22.

10. تقی الدین احمد بن علی المقریزی، النقود الاسلامیة، تحقیق السید محمد بحر العلوم، بیروت، دار الزهراء، الطبعة السادسة، 1408 ق / 1988 م، ص 18.

11. سخاوی، همان، ج 2، ص 21.

12. عبد الحی بن عماد الحنبلی، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، تحقیق عبدالقادر الأرناؤوط و محمود الأرناؤوط، دمشق، دار ابن کثیر، الطبعة الاولی، 1413 ق / 1993 م، ج 9 ص 370.

13. سخاوی، همان، ج 2، ص 22; الشوکانی، ج 1، ص 89.

14. مقریزی، النقود الاسلامیه، ص 19 به نقل از المنهل الصافی، ج 1، ص 394.

برخی هم گفته اند او گرایش به مذهب ظاهری داشته است. ابن عماد می نویسد او نسبت به بزرگان حنفی تعصب زیادی داشت و این به دلیل تمایل وی به مذهب ظاهری بود.15 سخاوی هم به نقل از استادش ابن حجر می نویسد: او حدیث را بسیار دوست می داشت و مواظب آن بود به طوری که متهم به مذهب ابن حزم گردید; اما خیلی آن را نمی شناخت.16

به نظر می رسد به دلایلی او دارای مذهب شافعی بوده است; نخست این که بیشتر مورخان او را به این مذهب شناخته اند که از مذهب حنفی در سن بیست سالگی به مذهب یاد شده تغییر رأی داده است.17 دوم این که هیچ یک از مورخان نگفته اند که او حنبلی بوده است; جز این که پدر و جدّش دارای این مذهب بوده اند; بلکه همه از تحوّل مذهبی او از حنفی به شافعی سخن گفته اند.18

دلیل سوم این که وی دوستدار اهل بیت(علیهم السلام) بوده و در آثار خویش چیزی که به کرامت آنان نقص و عیبی وارد کند مشاهده نمی شود. این رویکرد طبیعت شافعی مذهبان، جز انگشت شماری از آنان است.19 دلیل چهارم این که برخی محققان آثار مقریزی نوشته اند او پس از این که تغییر مذهب داد، مذهب حنفی را به شدّت مورد حمله قرار داد به طوری که مورد سرزنش معاصرانش قرار گرفت.20 و دلیل پایانی این که او نیابت قضاوت را از سوی قاضی القضات شافعی مذهب بر عهده گرفت; که پذیرش چنین منصبی جز برای فرد شافعی مذهب ممکن نبود.21

پست های دولتی

مقریزی در دولت ممالیک، که بر مصر و شام حکومت می کردند، پست ها و مناصب گوناگونی

_______________________________

15. ابن عماد، همان، ج 9، ص 370.

16. سخاوی، همان، ج 2، ص 22.

17. سخاوی، همان، شوکانی، همان، ج 1، ص 79، ابن عماد، همان.

18. همان.

19. مقریزی، همان، ص 19.

20. همان، به نقل از المؤرخون فی مصر، مجله الثقافه، ش 191، ص 15.

21. همان; تقی الدین المقریزی، قیام رمضان، تحقیق محمد احمد عاشوری، القاهره، الدار الذهبیة، د. ت، ص 13.

را بر عهده گرفت. او با جایگاه علمی واجتماعی که یافته بود شایستگی پذیرش چنین مناصبی را داشت. افزون بر مسئولیت دیوان انشا تا سال 790 قمری و نیابت قضا از سوی قاضی القضات شافعی و امامت جماعت و تدریس در مدارس، مهم ترین منصب دولتی اش، بر عهده داشتن پست حسبه و محتسبی شهر قاهره بود.22 بر عهده گرفتن چنین منصبی سبب نظارت وی بر تمام شئون اجتماعی و اقتصادی شهر می شد.23 پذیرش این مسئولیت که چندین بار به ویژه در خلال سال های 801 تا 807 قمری تکرار شد، موجب گردید که این مورخ نامور مصر، با تجربه ای که یافته بود، در کتابی کم حجم; امّا گرانسنگ و پرفایده به نام اغاثة الامة بکشف الغمة با دقّت موشکافانه ای زوایای ناپیدای حیات اقتصادی مصر را بررسی علمی نماید. این کتاب در میان دیگر آثار مقریزی از ویژگی های خاصی برخوردار است و به طور کامل آگاهی و شناخت نویسنده را از جامعه خویش نشان می دهد. هر چند مقریزی به سبب علاقه ای که به علم و دانش و به ویژه تاریخ داشت از سلاطین عصرش خواست تا او را از ادامه بر عهده گرفتن مناصب دولتی معاف دارند; امّا همین مدت کوتاهی که وی این مناصب، به ویژه پست حسبه را بر عهده داشت، تجربه خوبی اندوخت و تأثیر خود را در نگارش کتابی در زمینه بحران های اجتماعی و اقتصادی نشان داد. گفتنی است که او این کتاب را در سال 808 قمری، پس از خودداری از قبول دوباره منصب حسبه، نگاشته است.

اساتید

مقریزی برای فراگرفتن علوم و دانش های زمان خویش نزد استادان فراوانی، شاگردی نمود. برخی شمار استادان و شیوخ او را تا 600 تن دانسته اند، که یکی از بارزترین استادان وی عبد الرحمن بن خلدون است.24 به طور طبیعی هر یک از استادان وی در دانش هایی هم چون فقه:

_______________________________

22. سخاوی، همان، ج 2، ص 22; ابن عماد، ج 9، ص 370; مقریزی، النقود الاسلامیة، همان، ص 20.

23. احمد بن علی المقریزی، اتعاظ الحنفاء بأخبار الأئمة الفاطمیین الخلفا، تحقیق جمال الدین الشیال، القاهره، لجنة احیاء التراث الاسلامی، 1387 ق / 1967 ص، ج 1، ص 17 از مقدمه.

24. تقی الدین احمد بن علی المقریزی، درر العقود الفریدة فی تراجم الاعیان المفیدة، تحقیق محمد کمال الدین

حدیث، ادبیات، تاریخ و دیگر علوم تأثیرهایی بر او داشته اند; امّا آنچه در پژوهش حاضر دارای اهمیت است تأثیر پذیری او از استادش ابن خلدون است و شاید به همین سبب بیشترین مدح و ستایش را از او نموده است به طوری که سخاوی آن را مبالغه خوانده است.25 مقریزی از کتاب مقدمه ابن خلدون هم به نیکی یاد کرده و در وصف این کتاب ارزشمند می نویسد: «مانند مقدمه ابن خلدون کسی ننوشته و شایسته است که هر کس به دنبال دانش است به این کتاب مراجعه کند، که در بردارنده بهترین معارف و علوم و حاصل اندیشه های سالم و سودمند مؤلف آن است».26 به سبب همین تأثیر پذیری مقریزی از ابن خلدون است که برخی او را از شاگردان مکتب ابن خلدون به شمار آورده اند.27 از نشانه های این مطلب همانندی کتاب اغاثة الأمّة بکشف الغمّة با کتاب مقدمه ابن خلدون است، که نگارنده در پژوهشی با عنوان اندیشه اجتماعی مقریزی به تفصیل در این باره سخن گفته است.

شخصیت علمی مقریزی

جایگاه و شخصیت علمی مقریزی را می توان از زندگی، آثار و استادان او شناخت. همان طور که گفتیم سخاوی شمار استادان او را به 600 تن می رساند28، که مشهورترین آنها ابن خلدون است و بیشترین تأثیر را از همین استاد مورّخش ـ زمانی که وی در قاهره قاضی پیروان مذهب مالکی بود ـ پذیرفته است. او به استاد بودن ابن خلدون و این که فراوان نزد وی رفت و آمد می کرده، تصریح نموده است.29 برخی شرح حال نویسان معاصر مقریزی گفته اند که من

_______________________________

عزّالدین، بیروت، عالم الکتب، الطبعة الاولی، 1412 ق / 1992 م، ج 1، ص 24 محقق این کتاب قریب به چهل تن از استادان او را با اشاره به شرح حال آنها نام برده است.; سخاوی، همان، ص 23.

25. سخاوی، همان، ج 4، ص 147 و 149.

26. سخاوی، همان.

27. محمد علی شیخ، پژوهشی در اندیشه های ابن خلدون، تهران، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، چاپ سوم، 1371، ص 214.

28. سخاوی، همان، ج 2، ص 23.

29. مقریزی، اتعاظ الحنقاء، ج 1، ص 11 از مقدمه محقق; همو، درر العقود الفریدة، ج 2، ص 446.

به خط خود او خواندم که شمار تألیف های وی به بیش از 200 مجلد کتابِ بزرگ می رسد.30نگاهی به آثار او، نظر هر خواننده ای را به خود جلب کرده و به تحسین وا می دارد. بنا بر گفته برخی پژوهشگران، مقریزی در شناساندن تاریخ مصر از سده های میانه تا کنون نظیری ندارد و آثار مکتوب او در میان دیگر آثار نگارش یافته در تاریخ مصر هم چون چشمه سارهای جوشانند.31 تألیف های او در تاریخ، گواه مهارت بسیار وی در این دانش است. ابن حجر او را متخصص و کارشناس تاریخ مصر معرفی کرده است; هر چند سخاوی بر اساس عادتش درباره معاصرانش، مهارت او را انکار کرده است.32 ابن عماد هم او را عمدة المورخین و عین المحدثین خوانده است.33

مقریزی با این که مدتی مناصب و پست های دولتی مانند: منشی دیوان انشا، محتسب قاهره، قضاوت، امامت جماعت مسجد جامع حاکم و غیر اینها را پذیرفته بود; اما پس از مدتی از سلاطین عصر خویش خواست که او را آزاد گذارند تا به مباحث علمی و نگارش آثار بپردازد. شهرت او هم به سبب اشتغال وی در تاریخ بود.34

به نظر نگارنده، آنچه مورخ مورد مطالعه ما را از دیگر مورخان متمایز می سازد این است که وی مورخی مبتکر و غیر مقلد است و آگاهی های او در زمینه معارف اسلامی و انسانی بسیار زیاد است. او در میان آثار تاریخی خویش به جنبه های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی اهمیت فراوانی داده است به طوری که می توان وی را از پیشتازان دانش جامعه شناسی اقتصاد به شمار آورد. با این که مقریزی به عنوان تاریخ نگار مصر شهرت یافته است; اما در دیگر زمینه های تاریخ اسلام هم چون: سیره رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نیز از خود اثر ارزشمندی به یادگار

_______________________________

30. سخاوی، همان; خیرالدین الزرکلی، الأعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، الطبعة الاولی، 1989 م، ج 1، ص 178.

31. عبد الله عبد الغنی غانم، علم الاجتماع الاقتصادی فی دراسات المسلمین، الاسکندریة، المکتب الجامعی الحدیث، 1993 م، ص 229.

32. الشوکانی، همان، ج 1، ص 81.

33. ابن عماد، شذرات الذهب، ج 9، ص 370.

34. سخاوی، همان، ج 2، ص 22.

 

گذارده است. بنابراین تنوع آثار او نیز نشانگر توان علمی و سطح آگاهی های وی در علوم و فنون گوناگون است.

جمال الدین شیال، مصحّح و محقق آثار مقریزی می نویسد: مقریزی پیش کسوتی است که هیچ یک از مورخان مصر، از قرون میانه تا کنون، با وی برابری نمی کنند و بدون تردید کتاب های بر جای مانده از او، در میان دیگر آثاری که در تاریخ مصر نگارش یافته اند، همانند چشمه های جوشانند.35 با این که به طور طبیعی کسانی که فراوان می نویسند نوشته های آنها آن چنان جذاب و برخوردار از مایه علمی نیست; اما مقریزی به رغم تألیف های بسیار، تقریباً بیشتر آثارش پرمایه و مفیدند. او در نوشته های خویش نظم و ترتیب خوبی دارد و از خود سلیقه نشان داده است.

آثار مقریزی

همان گونه که اشاره کردیم شمار آثار و تألیف های مقریزی را تا 200 مجلد کتاب نوشته اند، هر چند فقط تعدادی از آنها را نام برده اند.36 برخی محققانِ آثار مقریزی، شُمار کتاب های موجود او را 36، 41 و 47 مجلد دانسته و نام همین تعداد را برده اند.37

آثار مقریزی را بر اساس معیارهای گوناگون می توان به چند دسته تقسیم نمود. اگر معیارِ تقسیم، حجم آثار باشد می توان گفت کتاب های او بر دو گونه اند; برخی از آثار او به صورت دائرة المعارف می باشند مانند: کتاب المواعظ والاعتبار بذکر الخطط والآثار که به خطط مقریزی شهرت یافته است و نیز کتاب السلوک لمعرفة دول الملوک. برخی دیگر از آثار او کتاب های کم حجم در موضوع های معینی هستند مانند: کتاب النزاع والتخاصم فیما بین بنی امیة وبنی هاشم و

_______________________________

35. احمد بن علی المقریزی، اغاثة الامة بکشف الغمة، تحقیق جمال الدین الشیال، مصر، مکتبة الثقافة الدینیة، الطبعة الاولی، 1420 ق / 2000 م، ص 3.

36. سخاوی، همان، ج 2، ص 23; زرکلی، همان، ج 1، ص 178.

37. مقریزی، درر العقود الفریدة، همان، ج 1، ص 34 ـ 36; احمد بن علی المقریزی، امتاع الاسماع بما للرسول من الابناء والاموال والحفدة والمتاع، تحقیق محمد عبد الحمید النمیسی، بیروت، دار الکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1240 ق / 1999 م، ج 1، ص 11 ـ 31; همو، النقود الاسلامیة، ص 25 ـ 29.

کتاب اغاثة الامة بکشف الغمة. این چند کتاب از مشهورترین آثار مقریزی هستند که سخاوی و زرکلی از آنها نام برده اند.38

اما اگر در کتاب های مقریزی مکان و سرزمین معیار تقسیم قرار گیرد، باز می توان مجموعه آثار او را به دو نوع تقسیم نمود. برخی از آثار وی در خصوص تاریخ مصر نگاشته شده اند مانند: عقد الجواهر الاسفاط فی ملوک مصر والفسطاط که با عنوان عقد جواهر الاسفاط فی اخبار مدینة الفسطاط نیز از آن نام برده اند و نیز کتاب اتعاظ الحنفاء باخبار الائمة الفاطمیین الخلفاء. مقریزی با نگارش آثاری در تاریخ مصر پس از اسلام، تاریخ این کشور را انسجام ویژه ای بخشید. دسته دوم آثاری هستند که در تاریخ عمومی و سیره نوشته شده اند مانند: الخبر عن البشر و نیز امتاع الاسماع بما للرسول من الابناء والاموال والحفدة والمتاع.39

برخی پژوهشگران آثار مقریزی را به چهار نوع تقسیم کرده اند:

1. یک نوع از اثار او به بررسی برخی مسائل خاص تاریخ اسلام پرداخته است مانند: النزاع والتخاصم فیما بین بنی امیه و بنی هاشم و ذکر ما ورد فی بنیان الکعبة المعظمة و نیز کتاب ضوء الساری فی معرفة اخبار تمیم الداری.

2. نوع دوم از کتاب های مقریزی به تاریخ مختصر و کوتاه برخی سرزمین های اسلامی، که دیگر مورخان به آن نپرداخته اند، اختصاص دارد مانند: الالمام باخبار من بأرض الحبشة من ملوک الاسلام و کتاب الطرفة الغربیة من اخبار حضرموت العجیبة. مقریزی این دو کتاب را در خِلال اقامتش در مکه در سال 839 و 841 قمری تألیف کرده است.

3. گونه سوم از آثار او به ترجمه و شرح حال برخی از پادشاهان تعلق گرفته است، که از آن گونه می توان به کتاب تراجم ملوک المغرب و نیز الذهب المسبوک بذکر من حج من الخلفاء والملوک اشاره نمود.

4. چهارمین نوع از آثار مقریزی، که شمار زیادی از آنها را در برمی گیرد، به بررسی برخی

_______________________________

38. مقریزی، اغاثة الامة...، ص 3.

39. مقریزی، قیام رمضان، ص 13.

موضوع های علمی و یا بررسی تاریخ اجتماعی و اقتصادی عمومی جهان اسلام و یا کشور اسلامی مصر اختصاص دارند، که از میان آنها می توان به کتاب های زیر اشاره کرد:

الف: المقاصد السنیة لمعرفة الاجسام المعدنیة، که تألیفی علمی در زمینه معادن است.

ب: شذور العقود فی ذکر النقود، که موضوع آن در تاریخ پیدایش سکّه در سرزمین های اسلامی است.

ج: الأکیال والأوزان الشرعیة.

د: اغاثة الامة بکشف الغمة، که در خصوص علل بحران های اقتصادی مصر و راه کارهای درمان آن می باشد.40

شاید بتوان این نوع اخیر (چهارم) از آثار مقریزی را از مهم ترین آثار وی به شمار آورد، که به بررسی موضوع هایی اختصاص یافته که کمتر مورخ مسلمانی به آنها اهمیت داده است. او در این آثار تاریخ خلفا و پادشاهان را کنار گذاشته و به مسائل اجتماعی و اقتصادی آنان پرداخته است; به طوری که وی دیگر در این آثار فقط مورخ نیست; بلکه ابتکار کرده و راه کارهائی برای درمان بیماریهای جامعه اسلامی ارائه کرده است.41

دو ویژگی، به رسائل کوچک و کم حجم مقریزی اهمیت خاص بخشیده است، ویژگی نخست این است که او در هر موضوعی قلم به دست گرفته، در آن موضوع به تمام معنا عالم و آگاه بوده است. او هیچ یک از این کتاب ها را به تقاضای امیران و پادشاهان ننوشته است; بلکه فقط برای اینکه جان خود را از علم و معرفت سیراب سازد دست به این تألیف ها زده است. ویژگی دیگر این که بیشتر این کتاب ها را در سال های پایانی زندگی خود، که اندیشه و فکرش عمق و بینش او گسترش یافته بود، به نگارش درآورده است.42 یکی از این رساله های کوچک کتابِ اغاثة الأمة بکشف الغمة است که در زمینه جامعه شناسی اقتصاد، آن هم در قرن نهم هجری نگارش یافته و در جای خود کم نظیر و شاید بی نظیر است و دیگر کتاب النزاع و

_______________________________

40. مقریزی، اتعاظ الحنفاء، ج 1، ص 13 ـ 14 از مقدمه محقق.

41. همان.

42. همان.

التخاصم فیما بین بنی امیة و بنی هاشم است که به ریشه یابی ضدّیت بنی امیه و بنی هاشم پرداخته است.

سومین ویژگی را می توان از مختصات کلیه آثار مقریزی به شمار آورد: مصریّت، عربیّت و اسلام. او علاقه خاص خود را به مصر با نگارش آثاری هم چون: خطط، اتعاظ الحنفاء و المقفی الکبیر نشان داده است. مقریزی در آغاز کتاب گرانسنگ المواعظ والاعتبار به این عاطفه میهنی و حس وطن دوستی اشاره کرده و می نویسد: «مصر محل تولد و وطن خانواده و خویشاوندان من است. من در آنجا رشد یافته ام بنابراین دوست دارم آن را خوب بشناسم و تاریخ آن و شهرهای قاهره و فسطاط را از گذشته دور تا کنون ذکر نمایم».43 او این احساس خود را با ذکر شهرها، محله ها، کوچه ها، بازارها، دروازه ها، قصرها، مساجد، مدارس و کتابخانه های مصر بیان نموده است.

عربیت نیز انگیزه نیرومندی بود که مقریزی را واداشت تا به نگارش آثاری هم چون: الخبر عن البشر و البیان والإعراب و تراجم ملوک المغرب و الطرفة الغربیة اقدام نماید. علاقه او به اسلام هم از نگارش کتاب هایی هم چون: امتاع الاسماع که در سیره رسول خدا(صلی الله علیه وآله) است و نیز الدرر المضیئه فی تاریخ الدولة الاسلامیة و آثاری دیگر از این قبیل آشکار می شود.

با تمام تقسیم بندی هایی که بر روی آثار مقریزی صورت گرفت باز تألیف های او بیش از آن است که به این تقسیم بندی ها محدود گردد. او آثاری هم در زمینه توحید، انساب، شرح حال نگاری و غیر اینها دارد که در دسته های یادشده نمی گنجند.

اکنون که به صورت مختصر با مجموعه آثار مقریزی و موضوع آنها آشنا شدیم به معرفی مهم ترین کتاب های او می پردازیم:

1. اتعاظ الحنفاء بأخبار الائمة الفاطمیین الخلفاء.44

نویسنده45 در این کتاب تاریخ دولت فاطمیان مصر را، از زمان قیام آنها در مغرب عربی تا زوال

_______________________________

43. احمد بن علی المقریزی، المواعظ والاعتبار بذکر الخطط والآثار، بغداد، مکتبة المثنی، د. ت، ج 1، ص 2 ـ 3.

44. سخاوی از این کتاب با عنوان «ایقاظ الحنفاء...» نام برده است. سخاوی، همان، ج 2، ص 22. حاجی

خلیفه در کتاب کشف الظّنون از این کتاب با عنوان «اتعاظ الحنفاء بأخبار الفاطمیین الخلقا» ـ با قاف ـ یاد کرده که به  

آن در مصر، به نگارش درآورده است. او پیش از پرداختن به خلفای فاطمی، از فرزندان علی بن ابی طالب(علیه السلام) از نسل امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) سخن به میان آورده و سپس به نَسب فاطمیان پرداخته است. او از مورّخانی است که نسب فاطمیان مصر را تأیید کرده است; (چنانکه استادش ابن خلدون نیز بر همین عقیده بوده است) به همین دلیل سخاوی او را به اسماعیلی بودن متهم کرده است.46 از امتیازهای این کتاب، توجه نویسنده به مسائل اجتماعی و اقتصادی مصر در عصر فاطمیان است. این کتاب در سه مجلد و با تحقیق دکتر جمال الدین الشّیّال، استاد تاریخ در دانشگاه اسکندریه، چاپ و منتشر شده است.

2. عقد جواهر الاسفاط فی أخبار مدینة الفسطاط.

موضوع این کتاب تاریخ مصر از زمان فتح آن به دست مسلمانان تا پیش از تأسیس دولت فاطمی در سال 358 قمری و ورود سپاه المعزّ لدین الله به فرماندهی جوهر صقلی به آن کشور است. به عبارت دیگر این اثر مشتمل بر تاریخ مصر از فتح اسلامی تا فتح فاطمی است. مقریزی در کتاب اتعاظ الحنفاء از این اثر خویش نام برده است.47

3. السلوک لمعرفة دول الملوک

مؤلف، این کتاب را به تاریخ حکمرانان مصر پس از زوال فاطمیان، یعنی کردهای ایّوبی و سلاطین ممالیک ترک و چرکس تا زمان خویش، اختصاص داده است. کتاب السلوک بر اساس روش سال نگاری نوشته شده است; روشی که در میان مورخان نخستین اسلامی مانند طبری

شایع بوده است. او تاریخ هر سال را جداگانه بیان کرده و هیچ گاه بین دو سال را پیوند نداده

_______________________________

روشنی تحریف در آن دیده می شود. این تحریف به دلیل نفرت و کینه شدیدی است که دولت های سنّی پس از عصر فاطمی نسبت به فاطمیان ترویج کردند و این نفرت و کینه تا عصر عثمانی معاصر حاجی خلیفه ادامه داشت. مقریزی، اتعاظ الحنفاء، ج 1، ص 23 از مقدّمه محقق.

46. سخاوی، همان، ج 2، ص 23.

47. مقریزی، اتعاظ الحنفاء، همان، ج 1، ص 4.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 15:34  توسط خلیل محمدی  | 

ابولفدا از دایره المعارف بزرگ اسلامی

اَبوالْفٍداء، الملك المؤيد عمادالدين اسماعيل بن علي بن محمودبن محمد بن عمربن شاهنشاه بن ايوب بن شادي بن مروان (672-732ق/1273-1332م)، مورخ و جغرافي‌دان و اميرحماه. لقب او ابتدا الملك الصالح بود كه پس از مدتي به الملك المؤيد تغيير يافت (ابن شاكر، 1/184)، ولي در غرب او را بيشتر با كنية ابوالفدا مي‌شناسند (كراچكوفسكي، 386). ابوالفدا كه از خاندان ايوبيان بود نياي بزرگ او شاهنشاه برادر صلاح‌الدين ايوبي بوده است ـ در دمشق تولد يافت. در آن زمان خانوادة او به سبب ترس از حملة تاتارها حماه را ترك گفته و به دمشق آمده بودند (ابوالفداء، المختصر، 4/8؛ ابن قاضي شهبه، 2/336).
ابوالفدا در 12 سالگي همراه پدر و پسرعمش المظفر محمود ثاني اميرحماه در محاصره و فتح دژ مرقب و بيرون راندن صليبيان از آن دژ شركت جست (ابوالفداء، همان، 4/21؛ قس: كراچكوفسكي، EI2, 388). نيز هنگامي كه 16 ساله بود در پيكار براي بيرون راندن صليبيان از طرابلس شركت نمود (ابوالفداء، همان 4/23؛ سبانو، 114). در 691 ق/1292م در فتح قلعة روم به فرماندهي الاشرف خليل بن سلطان قلاوون شركت داشت (ابوالفداء، همان، 4/26-27). در 697 ق در لشكركشي به ارمنستان صغير تحت فراندهي لاچين، سلطان مملوك كه گويا همراه صليبيان به فلسطين آمده و سپس جانب مسلمانان را گرفته و تا مقام سلطاني ارتقاء يافته بود، مشاركت داشت (همان، 4/35-36: كاردوو، I/141؛ قس: کراچكوفسكي، همانجا).
ابوالفدا از 698ق و در زمان الناصر جانشين لاچين با مماليك رابطة كامل برقرار نمود و تا پايان زندگي به آنان وفادار ماند (نك‍: ابوالفداء. همان، 4/40 به بعد). وي در 698ق، هنگامي كه حكومت ايوبيان در حماه قطع شد، به خدمت فرمانروايان آن سرزمين و به ديگر سخن به خدمت مماليك مصر درآمد و حمايت الناصر محمدبن قلاوون را جلب نمود. در 701 ق/1302م، در دومين حملة مماليك به ارمنستان و نيز جنگ با مغولان در آسياي صغير شركت داشت (همان، 4/64-49؛ كراچكوفسكي، همانجا؛ سبانو، 115). در همين ايام نخستين بار به قصر سلطان در قاهره رفت و با احترام مورد پذيرايي قرار گرفت و دو سال بعد با داشتن حق جانشين موروث به نيابت حماه منصوب گرديد (كراچكوفسكي، همانجا) و از آن پس در كاخ خود سكني گزيد و اغلب براي شركت در مراسم با شكوه به قاهره ميرفت (نك‍: صفدي، 9/174؛ كراچكوفسكي، همانجا).
وي چند بار روانة مكه و زيارت بيت‌اللـه الحرام شد و گاه در اين سفرها الناصر سلطان مصر را همراهي مي‌كرد كه يكي از اين سفرها در 719ق/1319م بوده است (ابوالفداء، همان، 4/85ق، بار ديگر در لشكركشي به آسياي صغير شركت كرد (ابوالفداء، همان، 4/74-75: كراچكوفسكي، همانجا). وي چند بار براي به دست آوردن حكمت حماه تلاش كرد و سرانجام در 17 محرم 720 ق الملك المؤيد لقب گرفت و بر همة فرمانروايان سرزمين شام برتري يافت (ابوالفداء، همان، 4/87؛ دواداري، 9/297؛ ذهبي، 2/173).
هنگام اقامت در مصر از سلطان اجازه گرفت كه امارت حماه در خاندان او باقي بماند و پس از وي پسرش به امارت آنجا منصوب گردد. وي هنگام سفر مصر، به اسكندريه رفت و در مجالس پذيرايي با شكوه از شخصيتهاي مهم از جمله سفير خايمة دوم پادشاه آراگون و نيز سفير خان مغول حضور يافت. سپس ابوالفدا همراه سلطان به مصر عليا سفر كرد و از شهر دندره در ساحل چپ رود نيل ديدن كرد (كراچكوفسكي، همانجا). وي اواخر عمر را به آرامي در حماه گذرانيد و در همانجا درگذشت (ابن وردي، 2/422).
ابوالفدا و اخلاف او مدتي دراز بر مسند قدرت باقي نماندند (ابن شاكر، 1/187؛ سبانو، 126؛ كراچكوفسكي، همانجا). پس از او پسرش ناصرالدين محمد در ربيع‌الثاني 723/ ژانوية 1332 به جاي پدر نشست (نك‍: دواداري، 9/364-366) و در 741ق/1340م درگذشت. در 742ق نوه‌اش به سببب اوضاع واحوال آن زمان توانست تنها عنوان امير را براي خود محفوظ دارد، ولي در 758ق/1357م با مرگ او دوران فرمانروايي دودمان ابوالفدا بر حماه به پايان رسيد (رنو، I/30-31).
آرامگاه ابوالفدا در جامع الدهشه (يا جامع الحيايا) كه خود آن را بنا كرده بود (نك‍: ابن حجر، 1/372)، برجاست. در مورد نام اين مسجد اختلاف نظرهايي وجود دارد. مؤلينن آن را جامع الحيايا ضبط كرده كه صورتي از جمع عاميانة حيه (افعي) است (ص 657)، ولي سبانو (ص 126) و كردعلي (5/60) آن را جامع الحيات ناميده‌اند كه اين نيز جمع حيه است. در كتيبة مسجد نام آن بر جاي نمانده است، ولي مولينن كه خود بدانجا سفر كرده، كتيبه را خوانده كه در آن نام و عنوان ابوالفدا و تاريخ بناي مسجد در 727 ق ثبت شده است (ص 658). گمان مي‌رود كه ابوالفدا چهار سال و اندي پيش از درگذشت، هنگام بناي مسجد به تدارك گور خود در كنار منارة مسجد مبادرت كرده باشد (همو، 660). از ابوالفدا قلمداني برنزي بر جاي مانده كه از آثار هنر اسلامي است. اين قلمدان معرف ابوالفدا، نه به عنوان امير و فرمانروا، بلكه به عنوان مؤلف و نويسنده است (كراچكوفسكي، 389، به نقل از ويت) .
ابوالفدا همزمان با ماركوپولو ميزيست، اما بر عكس وي، به جهانگردي نپرداخت و تنها به عربستان، مصر، بخش شرقي آسياي صغير و شمال بين‌النهرين سفر كرد. وي مردي متفكر، سريع‌الانتقال، بسيار مطلع، صاحب استعداد شاعري و در عين حال مردي شجاع و داراي استعداد جنگي بود. خوش رفتاري وي كه زبانزد بسياري از معاصرانش بود، با استعداد سياسي او درهم آميخت، به گونه‌اي كه توانست در دوراني بسيار آشفته حيطة فرمانروايي پدري را حفظ كند، توسعه بخشد و حكومت خويش را همچنان باقي نگاه دارد. عصر ابوالفدا روزگاري بس دشوار بود. پيكار با صليبيان ادامه داشت؛ پيشروي مغولان به جانب شام كاملاً متوقف نشده و حاكميت مماليك در شام هنوز استقرار نيافته بود. همه چيز نشان ميداد كه سلطان مصر از نيروي عمده‌اي برخوردار خواهد بود. اين نكته را ابوالفدا دريافت و چه بسا به همين دليل از منزلتي استوار برخوردار گرديد (همو، 386-388).
در روزگار ابوالفدا حماه يكي از مراكز ادب بود. در آنجا شاعران به مدح وي همت مي‌گماردند كه از آن جمله صفي‌الدين حلي (ص 210،359،581،جم‍ )و ابن نباته (ديوان، 20، 66-67)، جم‍، نيز، نك‍: شرح‌العيون، 13) را مي‌توان نام برد كه به مدح ورثاي او پرداخته‌اند. شاعران اهل حماه كه نسبت به سرزمين خود دلبستگي و تعصبي داشتند، در عهد ابوالفدا به لهجة محلي نيز شعر مي‌سرودند كه عمرالمحار حلبي (د ‌ح 710ق/1310م) يكي از مداحان ابوالفدا از زمرة آنان بوده است (GAL,S,II/1، كراچكوفسكي، 389). ابوالفدا خود نيز با شعر و شاعري بيگانه نبود. گروهي از مؤلفان ابياتي از سروده‌هاي وي را در آثار خود آورده‌اند (ابن شاكر، 1/185-188؛ صفدي، 9/176-179).
آثار: زندگي پرتحرك و ادارة امور دولت مانع از آن نبود كه ابوالفدا به تأليف آثار در زمينه‌هاي مختلف بپردازد، چنانكه وي داراي آثار بسياري در زمينة تاريخ، جغرافيا، صرف و نحو، حديث، فقه، ادبيات، طب و نيز اديان است (اسنوي، 1/455-456؛ فروخ، 118). از آثار او المختصر في اخبار البشر،تقويم البلدان، الكناش، العروض و الاطوال، نظم الحاوي الصغير، الموازين، التبرالمسبوك في تواريخ الملوك، مختصر اللطائف السنيه في التواريخ الاسلاميه،‌ شرح نظم الكافيه، نوادر العلوم و مجموع في الاخلاق و الآداب و الزهد و الوعظ را مي‌توان نام برد (صفدي، 9/174؛ كيلاني، 244).
كتاب تاريخ المختصرفي اخبار البشر در4 مجلد است. اين كتاب متضمن اطلاعات مربوط به ادوار پيش از اسلام و عهد اسلامي تا 729ق/1329م است. بخشهاي اوليه المختصر بيشتر مبتني بر مطالب الكامل ابن اثير است (المختصر، 1/3). جلد اول دربارة انبيا، شاهان ايران مصر يونان و روم اعراب پيش از اسلام و تاريخ اسلام از آغاز تا خلافت منصور عباسي و قتل ابومسلم خراساني است. جلد دوم دربارة سلسلة امويان اندلس، عصر خلافت عباسيان و نيز اميران و فرمانروايان ايران و شام تا دوران عمادالدين زنگي در حلب است. جلد سوم كتاب از اخبار اسماعيليه شام آغاز شده است. در اين جلد از دوران ايوبيان، جنگهاي صليبي ملوك مصر و شام و تونس تا وفات الاشرف صاحب حمص سخن رفته است. جلد چهارم از فتح قيصريه و مرگ هلاكوخان مغول در 663 ق آغاز مي‌گردد. مطالب الكامل ابن اثير تا حوادث 628ق پايان مي‌پذيرد، ولي ابوالفدا حوادث تاريخ اسلام را تا 730 ق/1330م آورده است (زكار، 54). كساني چون ابن حبيب دمشقي و ابن شحنه (ﻫ ‌م) و ديگران ذيلهايي بر تاريخ او نوشته‌اند كه معروف‌ترين آنها تتمه‌المختصر ابن وردي است.
هنگامي كه ابوالفدا درحماء اقامت داشت (717ق/1317م) به تدوين كتاب جغرافيايي خود نيز دست زد كه نام متواضعانة تقويم‌البلدان دارد. كار تأليف اين كتاب در 721ق/1321م به پايان رسيده، ولي احتمال مي‌رود كه مؤلف آن را تا اواخر زندگي خود كمال بخشيده باشد، چنانكه دركتابخانة ليدن نسخه‌اي از اين كتاب وجود دارد كه از سوي مؤلف مورد تجديد نظر قرار گرفته است (كراچكوفسكي، 388-389).
مآخذ كتبي مورد استفاده ابوالفدا روشن و معلوم است، زيرا بارها بدان منابع و مؤلفان آنها اشاره كرده است (رنو، I/447-449).
وي بجز جغرافي‌نگاران قديم اسلامي چون ابن خرداد به، ابن حوقل، يعقوبي و ديگران (نك‍: تقويم‌البلدان، 1، جم‍(، آزادريسي نيز در غالب صفحات اين كتاب ياد مي‌كند. وي پس از ابن سعيد مغربي از جمله جغرافي‌نگاراني بوده كه از آثار ادريسي بهرة فراوان جسته‌اند. معلوم است كه ابوالفدا نه تنها بالكتاب نزهه‌المشتاق ادريسي آشنايي داشته (نك‍: همان، 26)، بلكه اثر ديگر او را نيز كه تاكنون به دست نيامده، مي‌شناخته است (رنو، I/121).
او همچنين از معجم‌البلدان ياقوت و كتاب جغرافيا في‌الاقاليم السبعة ابن سعيد بهره گرفته است (كراچكوفسكي، 391)، ولي ابوالفدا نسبت به نوشته‌هاي اين جغرافي‌نگار غرناطي، برخوردي احتياط‌آميز داشته است. وي با توجه به اين نكته كه ابن سعيد برخاسته از ديار مغرب بوده، نخست نسبت به نوشته‌هاي او دربارة اروپا و افريقا برخوردي همراه با اعتماد و اطمينان داشته، ولي بعداً متوجه گرديده است كه نوشتة او از دقت كافي برخوردار نيست (رنو، I/143). بارتولد مي‌نويسد كه با اين وصف ابوالفدا كمتر به اصلاح خطاهاي جغرافيايي ابن سعيد پرداخته است (VIII/105).
ابوالفدا را نمي‌توان در رديف مورخان و جغرافي‌نگاران سده‌هاي 3 و 4ق/9 و 10م به‌شمار آورد. آثار مورخان و جغرافي‌نگاران سده‌هاي بعد، به تقريب مقتبس از آثار مؤلفان آن دوره است. ابوالفدا مورخ و جغرافي‌نگاري است كه بيشتر از طريق مطالعة كتابها و آثار مؤلفان ادوار پيشين به تحقيق و تأليف پرداخته است. گاه مآخذ او آثار مكتوبي بوده است. كه از طريق بازرگانان و جهانگردان به سوريه مي‌رسيده است. به اين جهت وي را نمي‌توان محققي مستقل ناميد. اما اين امر مانع از آن نشده كه وي اثر علمي ارزنده‌اي در رشتة جغرافيا پديد آورد كه از معجم‌البلدان ياقوت كمتر نباشد. تقويم‌البلدان او حاوي مطالب جديد و ارزشمندي دربارة كشورهاي غيرمسلمان است.
تقسيمات جغرافيايي در كتاب ابوالفدا صورتي ويژه دارد كه مختص خود اوست. (كراچكوفسكي، 389).
اين كتاب به دو بخش نامساوي تقسيم شده است: بخش نخست كه قسمت كوچكي از كتاب را تشكيل مي‌دهد. جنبة كيهان‌نگاري عمومي دارد. اين بخش همراه با مقدمه و حاوي مطالبي است دربارة زمين، مدارات، اقليمهاي هفتگانه، تحقيق در امر مساحت و روش متقدمان و متأخران همراه با واژه‌هاي مورد استفاده در دانش جغرافيا، درياها، درياچه‌ها، رودها، كوهها و ترتيب نظم كتاب (ص 1-74). در پايان همين بخش شرحي كوتاه دربارة تحديد اقاليم عرفي آمده كه مي‌توان آن را درآمدي بر بخش دوم كتاب به شمار آورد (ص 74-75). بخش دوم كه قسمت اعظم كتاب را تشكيل مي‌دهد، داراي 28 فصل و به ديگر سخن 28 جدول درباره نواحي مختلف كرة زمين است كه برآٍن نام اقليم عرفي نهاده شده است. ترتيب مطالب كتاب در نسخه‌ها متفاوت و همراه با تغييرات اندكي است.
كراچكوفسكي ترتيب فصول كتاب را بدين شرح دانسته است: جزيره‌العرب، مصر، بلاد مغرب، سودان، اندلس، جزاير درياي مديترانه و اقيانوس اطلس، مناطق شمالي (سرزمين فرانكها يا فرنگان) و تركان، شام، جزيره و عراق، خوزستان، فارس،‌ كرمان، سجستان، سند، هندوستان، چين، جزاير درياي مشرق،‌ روم (آسياي صغير)، ارمنستان و اران و آذربايجان سرزمين جبال (عراق عجم)، ديلم و گيلان طبرستان و مازندران، خارسان و مضافات آن، زابلستان، غور، طخارستان و بدخشان، خوارزم ماوراءالنهر و مضافات آن از بلاد تركستان (ص 390؛ نيز نك‍: ابوالفداء تقويم ‌البلدان، 77-506). از اين تقسيم‌بندي مي‌توان دريافت كه ابوالفدا در تقسيمات جغرافيايي پيرو مكتب كلاسيك سدة 4ق/10م بوده است (بارتولد،VIII/108 ).
اين نكته كه در تقويم البلدان به مناطق ايران برتري داده شده است. نشان مي‌دهد كه ممكن است مؤلف تحت تأثير «اطلس اسلامي» قرار داشته و از شيوة ادريسي روي برتافته و به مكتب جغرافي‌نگاران سدة 4ق/10م روي آورده است (بارتولد، كارچكوفسكي، همانجاها). گرچه در ترتيب و توالي و نيز شرح اجزاي اين مناطق در نوشتة ابوالفدا تازگي و اصالتي مشهود نيست، با اينهمه نحوة ارائه مطالب او نسبت به جغرافي‌نگاران پيشين تازگي دارد. هريك از 28 فصل كتاب طبق طرحي واحد ارائه شده و به 2 جزء منقسم شده است؛ در جزء نخست شرح عمومي مناطق حدود نقسيمات سياسي، وضع قومي،‌سنتها، آثار كهن و مسيرها و راههاي آن ذكر شده است. همة اجزاء از لحاظ ميزان و حدود مطالب يكسان نيستند، زيرا درباره آنها برحسب محيط و يا اهميت جغرافيايي آنها و چه‌بسا اطلاعاتي كه ابوالفدا در اختيار داشته، بحث شده است، جزء دوم هريك از فصلها شامل جدولهايي است كه در آنها نام منطقه، نواحي مسكوني عمده و مآخذي كه نصف‌النهار و مدار آنها را روشن مي‌سازد و نيز اقاليم آنها را از ديدگاه نجومي و جغرافيايي و ذكر نام و شرح كلي شهرهاي آن مناطق آمده است.
در دانش جغرافيا سيستم جدول‌بندي را نخستين‌بار ابوالفدا به دست داده است. ولي گمان نمي‌رود اين شيوه ابتكار او و منحصر به خود او بوده باشد. محتمل است وي اين سيستم را از جدولهاي نجومي مربوط به رصدخانه‌ها كه با آنها سروكار فراوان داشت به عاريت گرفته باشد (همانجا). ابوالفدا خود در آغاز كتاب به اين نكته اشاره مي‌كند و مي‌نويسد: ما در اين مختصر آنچه در كتابهاي مختلف پراكنده بود گرد آورده‌ايم و در تأليف خود طريقه ابن جزله را در كتاب تقويم البلدان بدطب پيش گرفته‌ايم و آن را تقويم البلدان ناميرده‌ايم، (ص2-3). وي در آغاز كتاب مدعي شده است كه آثار گذشتگان در بيان طول و عرض نواحي از تحقيق نامها عاري است و در آنها به اوصاف شهرها توجه نشده است همچنين متذكر گرديده است كه كساني چون سمعاني، ياقوت ‌ابوالمجد اسماعيل بن هبه‌اللـه موصلي كه به تصحيح نامها و ضبط آنها توجه داشته‌اند، متعرض طول و عرض بلاد نشده‌اند و چون طول و عرض ناحيه‌اي دانسته نشود‌. چهار جهت آن مجهول و ناشناخته مي‌ماند (ص 1-2).
يكي ديگر از جغرافي‌نگاراني كه ابوالفدا اغلب به وي اشاره كرده. حسن بن احمد (محمد) مهلبي مؤلف المسالك و الممالك مشهور به العزيزي است كه در نيمه دوم سده 4ق/10م مي‌زيست (همان 22، 48، جم‍(. ابوالفدا نه تنها در بخش مربوط به افريقا و سقطره (همان، 371)، بلكه در مطالب مربوط به زادبوم خود شام (همان، 227، 241) نيز از نوشتة او بهره گرفته است. نقل قولهاي متعدد ابوالفدا سبب گرديده كه اين جغرافي‌نگار عهد فاطميان بهتر شناخته شود (كراچكوفسكي، 391).
ابوالفدا مطالب مندرح در اثر جغرافيايي يعقوبي را مطمئن و شايستة پذيرش ناميده است (همو، 154).
نظريات ابوالفدا در رياضيات و نجوم نيز براي زمان خود جالب توجه بوده است. در اين زمينه وي در درجة نخست به نوشته‌هاي ابوريحان بيروني به‌ويژه كتاب قانون مسعودي او توجه نموده است. (همان، 10، 11، 13، جم‍(. وي احتمالاً از منابع شفاهي و گفته‌هاي ديگران نيز بهره جسته است. اين نكته را در نوشته او دربارة مصب رود اتل (ولگا) از گفته يك بازرگان و مردم آن ديار (همان، 36) و قول مسافران دربارة هندوستان (همان، 353، 359) مي‌توان مشاهده نمود. بديهي است در كتاب ابوالفدا شرح مربوط به شام و سرزمينهاي همجوار از اهميت بيشتري برخوردار است.
تقويم البلدان به عنوان اثري كامل نه تنها در دورانهاي بعد، بلكه در دورة نزديك به زمان او نيز از شهرت فراوان برخوردار بوده است. شمس‌الدين ذهبي مورخ معاصر ابوالفدا از اثر جغرافيايي او خلاصه‌اي به دست داده است (رنو، 1/253).
قلقشندي نيز در صيح الاعشي (4/137جم‍( از ابوالفدا قسمتهايي را نقل كرده است، تقويم البلدان نزد محققان آسياي صغير از ارزش و شهرت فراوان برخوردار گرديد. در سدة 10ق/16م محمد بن علي سپاهي زاده از اين كتاب خلاصه‌اي به زبان عربي با بعضي اضافات، به صورت الفبايي تهيه كرد و آن را اوضح المسالك الي معرفه البلدان والممالك ناميد.
سپاهي‌زاده تنها به اصلاح متن عربي نپرداخته بلكه مطالبي از آن را نيز به زبان تركي ترجمه كرده است (رنو، همانجا). محمد عاشق مؤلف و جغرافي‌نگار هم‌ميهن و معاصر سپاهي‌زاده نيز از جمله كساني است كه به تقويم البلدان توجهي وافر مبذول داشته‌اند. به گونه‌اي كه مي‌توان اثر او را ترجمة مفصل تركي كتاب ابوالفدا دانست (كراچكوفسكي، 508-509). در ايران نيز ميرزا محمدصادق اصفهاني (د ح 1091ق/1680م) در نوشته‌هاي خود تحت تأثير ابوالفدا بوده است. ميرزا محمدصادق را مؤلف چند كتاب، ازجمله دو اثر جغرافيايي دانسته‌اند (فران، 559-562؛ رنو، 1/454 كه يكي ازآنها همنام نوشتة ابوالفدا،تقويم البلدان ناميده شده است (همانجا).
در اروپا شهرت ابوالفدا كمتر از شرق نبود (همو، 1/455). كتاب ابوالفدا يكي از نخستين آثار جغرافيايي به زبان عربي است كه در اروپا ترجمه شد و اروپاييان آن را ارزشمد يافتند. پستل خاورشناس فرانسوي(1510-1581م) نخستين كسي است كه در 1561 م ازاثر ابوالفدا ياد كرده است (كراچكوفسكي، 154, 352). در سده 17م تني چند از محققان اروپايي دربارة آثار ابوالفدا به تحقيق پرداختند كه شيكارد (1592-1635م) دانشمند آلماني ازجملة آنان است كه تقويم البلدان را ترجمه كرده است (كارادوو، II/13)؛ سپس جان گريويوس خاورشناس انگليسي در1650م به چاپ بخشي از اثر ابوالفدا اقدام كرد. در سراسر سدة 18م دانشمندان اروپايي تنها با سه جغرافي‌نگار اسلامي در سده‌هاي 7 و 8 ق/13 و 14م آشنايي داشتند كه يكي از آنان ابوالفدا،‌ ديگري ابن وردي و سومي عبداللطيف بغدادي بود (همانجا؛ كراچكوفسكي، 26).
به گفتة بارتولد؛ از ميان آثار جغرافيايي عرب كه به اقتباس از آثارديگران تدوين ياتفه تقويم البلدان بيش از همه در اروپا شناخته شده است. چنانكه رايسكه خاورشناس آلماني در 1770-1771 م ترجمه‌اي از اين اثر را به زبان لاتيني منتشر كرد (II(1)/767). ولي اين ترجمه بسيار شتاب‌زده صورت گرفته است(كراچكوفسكي، 392). نقطة ‌اوج اين فعاليتها ترجمه‌اي بود كه به دست سيلوستر دوساسي خاورشناس فرانسوي و شاگردانش در دهة چهارم سدة 19م انجام يافت و تاكنون نيز به عنوان يكي از بهترين كارها در زمينه عرب‌شناسي فرانسويان شناخته شده است. در 1848م اين كتاب توسط رنو و دوسلان با مقدمه‌اي مشروح همراه با شرح زندگي ابوالفدا و آثار او انتشار يافت. ترجمة كامل اين اثر توسط گويار در 1883 م به پايان رسيد و در پاريس منتشر گرديد. (همو، 394). مقدمه عمومي رنو دربارة اثر ابوالفدا از اهميت فراواني برخوردار است اين مقدمه كه خود كتابي است بالنسبه مفصل حدود صد و اندي سال عمده‌ترين كتاب براي آشنايي با ابوالفدا و اثر جغرافيايي او بوده و تاكنون نيز كتاب ديگري جايگزين آن نشده است (همانجا). به گفته كرامرس جدول كشورها در تقويم البلدان كه ابوالفدا آن را در1327 م تنظيم نموده پس از كتاب ادريسي تا 100 سال پيش بهترين اثر جغرافيايي محسوب مي‌شده است. (ص 91).
مآخذ: ابن حجر، احمدبن علي الدررالكامنه حيدرآٍباد دكن، 1392ق/1972م؛ ابن شاكر كتبي محمد فوات الوفيات به كوشش احسان عباس، بيروت، 1973م، ابن قاضي شهبه، ‌ابوبكربن احمد طبقات الشافعيه، به كوشش حافظ عبدالعظيم خان،‌ حيدرآباد دكن، 1399ق/1979م؛ ابن نباته، محمد بن محمد ديوان، قاهره، 1323ق/1905م؛ همو، ‌شرح العيون‌ ،‌به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره 1964م؛ ابن وردي مرتتمه المختصر في اخبار البشر، بيروت، 1389/1970م؛ ابوالفدا،تقويم البلدان به كوشش رنو و دوسلان، پاريس، 1840م، همو، المختصر في اخبار البشر، بغداد، 1390ق/1970م؛ دواداري، ‌ابوبكربن عبداللـه، كنزالدرر، به كوشش هانس روبرت رويمر، قاهره، 1379ق/1960م؛ ذهبي محمد بن احمد دول‌الاسلام، حيدرآباد دكن، 1365ق؛ زكار ،سهيل، الببئه‌الاميرالملك المورخ. المورخ الجغرافي ابوالفداء صاحب حماه،‌ دمشق 1975م؛ سبانو، ‌احمد غسان، ممله حماه الابوبيه، دمشق، 1984م؛ صفدي، خليل بن ايبك، الوافي بالوفيات، به كوشش يوزف فان اس، بيروت، 1393ق/1973م؛ صفي‌الدين حلي، ‌ديوان به كوشش مرم بستاني، بيروت، دارصادر، ‌فروخ، ‌عمر، ‌ابوالفداء، و تعليل التاريخ، ‌المورخ الجغرافي‌ابوالفداء صاحب حماه،‌ دمشق 1975م؛ قلقشندي، احمدبن علي صبح‌الاعشي، قاهره، 1383ق/1963م؛ كردعلي ،محمد، خطط الشام، دمشق، 1403ق/1983م؛‌ كيلاني، قدري، المؤيد الوالفدا ابوالفداء ملكاو عالما، ‌المورخ الجغرافي ابوالفداء صاحب حماه، دمشق، 1975م؛ نيز:
Bartold,V.V.,”Mesto prikaspuskkikh oblastei v istorii musulmanskogo mira”, Sochineniya, vol. II(1), Moscow, 1963, id, ”Geografiya Ibn saoda”. Sochineniya, vol. VIII, Moscow, 1973, Carra de Vaux,les penseurs de iIslam,paris, 1921. EI2, Ferrand, G., Relations de voyageser textes geographiques arabes, frankfurt, 1986, GAL, S ,Krachkovskil, I.Yu.,’ Arabskaya geograficheskaya literatura”, Izbrannye sochineniya, Moscow/Leningrad, 1957, vol, IV, Kramers, J.H. ”Geography and Commerce”, Legacy of Islam, Oxford, 1931, Mulinen, E., ”Das grab Abul-Fidas in Hama”, ZDMG, leipzig,1908, Reimaud, J.T., Geographie d Aboulfeda, paris, 1848.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:24  توسط خلیل محمدی  | 

تقویم البلدان

تقویم البُلدان ، کتابی جغرافیایی به عربی ، تألیف ابوالفداء عمادالدین اسماعیل بن نورالدین علی بن محمود ایوبی ، حکمران حَماه (710ـ732). ابوالفداء * این کتاب را در 721 به پایان رساند، اما احتمالاً تا پایان عمر آن را تکمیل می کرده است ، زیرا نسخه ای از آن در کتابخانة لیدن موجود است که مؤلف در آن تجدیدنظر کرده است (کراچکوفسکی ، ص 306؛ حمیده ، ص 537؛ ابوالفداء، ترجمة آیتی ، مقدمه ، ص هشت ). ابوالفداء، بر خلاف معاصرانش ، از جمله مارکوپولو (1256ـ1323)، اهل سفر نبوده است ؛ ازینرو کتابش اقتباسی از کتابهای جغرافیایی دیگر و گردآوری گفته های تاجران و مسافران است (حمیده ، همانجا؛ برای نمونه رجوع کنید به ابوالفداء، چاپ رنو و دسلان ، ص 36، 353، 359).

از نظر ابوالفداء، کتابهای جغرافیایی که تا زمان وی نوشته شده بودند، ناقص بودند و مقصود او را بر نمی آوردند؛ مثلاً کتابهای ابن حوقل و ادریسی و ابن خرداذبه ، با وجود تفصیل در بارة اوصاف بلاد به طول و عرض جغرافیایی و ضبط نامها اشاره ای ندارند و زیجها و کتابهایی که به طول و عرض جغرافیایی پرداخته اند، از اوصاف شهرها اطلاعی نمی دهند و در الانساب سمعانی و المشترک وضعاً و المفترقُ صُقعاً یاقوت حموی با آنکه به تصحیح نامها و ضبط آنها توجه شده ، طول و عرض شهرها ذکر نشده است (ترجمة آیتی ، ص 3ـ4، مقدمه ، ص هشت ).با وجود این نقایص ، ابوالفداء به کتابهای ابن حوقل ، ابن سعید مغربی ، مهلّبی و ابن اثیر اعتماد می کرده است (حمیده ، همانجا). وی از کتاب المسالک و الممالک ، معروف به «العزیزی »، تألیف حسن بن احمد مهلّبی (قرن چهارم ؛ ابوالفداء، چاپ رنو و دسلان ، ص 22، 48، 371، و جاهای دیگر) بهره گرفته ، که سبب بیشتر شناخته شدن این جغرافی نگار فاطمی شده است (کراچکوفسکی ، ص 308). به عقیدة آیتی ، ابوالفداء به اقتضای مقام خود به عنوان امیرحماه می خواسته در بارة سرزمینهای مختلف اطلاعات دقیق داشته باشد (ابوالفداء، ترجمة آیتی ، مقدمه ، ص هشت ).

یکی از ویژگیهای تقویم البلدان ــ که آن را سرآمد کتابهای دورة خود کرده ــ این است که مؤلف ، اولین کسی است که روش جدول بندی را در جغرافیا به کار برده و تصریح کرده است . این شیوه را از تقویم الابدان * ابن جَزْله (متوفی 493) گرفته است . جدولهای ابوالفداء بسیار کامل و در ارائة واضح و منظم مطالب علمی در عهد خود ممتاز بوده است (چاپ رنو و دسلان ، ص 75؛ کراچکوفسکی ، ص 309).

تقویم البلدان حلقة اتصال جغرافیای ادبی و جغرافیای ریاضی است (حمیده ، همانجا). مؤلف در آغاز کتاب ، به نجوم و جغرافیای ریاضی توجه داشته و در این باب از کتاب قانون مسعودی * ابوریحان بیرونی * استفاده کرده است (ابوالفداء، چاپ رنو و دسلان ، ص 10ـ11، 13، 74). تقویم البلدان ، با وجود اقتباس از کتابهای دیگر، در بارة سرزمینهای اقوام غیرمسلمان ، اطلاعات مفیدتر و کاملتری نسبت به آثار گذشتگان دارد ( دائرة المعارف بزرگ اسلامی ، ذیل «ابوالفداء»). با این حال ، مؤلف به کاستیهای اثرش اذعان داشته ، از جمله اطلاعات کتاب را در بارة سرزمینهای چین ، هند، بلغار، چَرکَس ، روس ، سِرب (صرب )، اولَق و فرنگ ــ که از خلیج قسطنطنیه تا دریای مدیترانه گسترده است ــ ناقص دانسته و از سرزمین سیاهان که در جنوب است ، اطلاعات اندکی ارائه داده است (ابوالفداء، ترجمة آیتی ، ص 4).

تقویم البلدان بخشها و موضوعاتی متفاوت دارد. بخشی از آن جنبة جغرافیای عمومی دارد و مشتمل است بر مطالبی در بارة شناخت زمین از جمله اثبات کرویّت زمین ، هیئت ، آب و هوای زمین ، خط استوا، دریاها، دریاچه ها، رودها و کوهها (چاپ رنو و دسلان ، ص 3ـ4، 6ـ7، 15ـ16، 18ـ27، 37ـ72). مؤلف در این بخش از دو اقلیم نام می برد: اقلیم حقیقی که شامل اقالیم هفت گانه است و اقلیم عرفی که شامل سرزمینهاست (همان ، ص 72). بخش دیگر کتاب ــ که حجم آن بیشتر است ــ در بارة اقلیم عرفی و عالم مسکون است که از جزایر خالدات (قناری ) در غرب تا گَنْگدِز در شرق کشیده شده است و مؤلف ، آن را قبة الارض نامیده است (همان ، ص 7). وی پیش از شرح اقالیم عرفی ، زایجه ای رسم کرده و در آن تمام اقالیم را کنار یکدیگر آورده (همان ، ص 75؛ ترجمة آیتی ، ص 106) و در ترتیب مناطق ، مانند ابن حوقل ، از سرزمین عرب آغاز کرده است . مناطق دیگر بترتیب عبارت اند از: مصر، مغرب ، سودان ، اندلس ، جزیره بحر روم (دریای مدیترانه ) و محیط غربی (اقیانوس اطلس )، مناطق شمالی (از جمله سرزمین فرنگان و ترکان )، شام ، جزیره میان دجله و فرات ، عراق ، خوزستان ، فارس ، کرمان ، سجستان ، سند، هند، چین ، جزایر دریای شرق ، روم و مضافات آن ، ارمینیه /ارمنستان ، ارّان و آذربایجان ، سرزمین جبال (عراق عجم )، دیلم و گیلان ، طبرستان و قومس ، خراسان و مضافات آن ، زابلستان و غور، طخارستان / تُخارستان ، بدخشان ، خوارزم ، ماوراءالنهر و مضافات آن ( رجوع کنید به ابوالفداء، چاپ رنو و دسلان ، ص 77ـ 505). در این بخش ، ابوالفداء به سرزمینهای ایران توجهی خاص دارد که ظاهراً نشانة آن است که تحت تأثیر اطلس اسلام قرار گرفته (در بارة اطلس اسلام رجوع کنید به کراچکوفسکی ، ص 165ـ 167) و به مکتب جغرافی نگاران قرن چهارم روی آورده بوده است (کراچکوفسکی ، ص 307؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی ، همانجا). طرح ابوالفداء در شرح سرزمینها، به دو بخش تقسیم می شود: بخش نخست ، در شرح عمومی سرزمین ، حدود، تقسیمات ، اقوام ، سنّتها، آثار کهن ، راهها، نواحی مسکون ، طول و عرض جغرافیایی ، رویدادهای تاریخی و حتی مشاهیر آن . بخش دوم ، شامل جدولهایی که در آنها نام منطقه ، نواحی مسکون ، ضبط صحیح اسامی ، مأخذ مورد استفاده و طول و عرض جغرافیایی آمده است (چاپ رنو و دسلان ، ص 72ـ75، 79ـ82، و جاهای دیگر).

ابوالفداء مبدأ طول جغرافیایی را از ساحل دریای غربی (اقیانوس اطلس ) و جزایر خالدات ، و عرض جغرافیایی

را از خط استوا درنظر گرفته است . وی طول و عرض صحیح برخی اقالیم را نمی دانسته ، ازینرو برپایة فاصلة این اقالیم

از سرزمینهایی که طول و عرضشان معلوم بوده ، طول و

عرض آنها را حساب و در این محاسبات از بیرونی پیروی

کرده است و به نقل از وی ، بیشتر طول و عرضها را غلط

انگاشته است . او علاوه بر بیرونی ، از الاطوال و العروض

فرس ، رسم الرّبع المعمور (که برای مأمون از یونانی ترجمه

شده بود) و کتاب ابن سعید مغربی استفاده کرده است (همان ، ص 73ـ74).

تقویم البلدان در زمان مؤلف شهرت بسیار یافت ، به طوری که شمس الدین ذهبی ، مورخ معاصر ابوالفداء، از آن خلاصه ای نوشت (کراچکوفسکی ، ص 309) و قلقشندی در صبح الاعشی ' (برای نمونه رجوع کنید به ج 4، ص 120ـ 128) قسمتهایی از آن را نقل کرد. در قرون بعد نیز تقویم البلدان نزد محققان آسیای صغیر ارزش و شهرتی بسزا یافت . محمدبن علی سپاهی زاده (متوفی 997) خلاصه ای از آن را با برخی اضافات به عربی تهیه کرد و آن را اوضح المسالک الی معرفة البلدان و الممالک نامید. علاوه بر آن ، مطالبی از این کتاب را نیز به ترکی ترجمه

کرد (کراچکوفسکی ، همانجا؛ ابوالفداء، ترجمة آیتی ،

مقدمه ، ص هشت ). محمد عاشق ، جغرافی نگار ترک و معاصر سپاهی زاده ، نیز به تقویم البلدان توجهی وافر داشت . حتی می توان اثر او را ترجمة ترکی کتاب ابوالفداء دانست . در

ایران نیز میرزا محمدصادق اصفهانی ، مؤلف قرن یازدهم ، تحت تأثیر کتاب ابوالفداء، یکی از دو کتابِ جغرافیاییِ

خود را تقویم البلدان نامید (کراچکوفسکی ؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی ، همانجاها).

در اروپا تقویم البلدان شهرت فراوانی یافت و یکی از نخستین کتابهای جغرافیایی بود که در آنجا از عربی ترجمه شد. نخستین بار پوستل ، خاورشناس فرانسوی (916ـ989/ 1510ـ1581)، از این کتاب یاد کرده است . در قرن یازدهم / هفدهم چند تن از محققان اروپایی در بارة ابوالفداء تحقیق کردند. شیکارت ، دانشمند آلمانی (1001ـ1064/ 1592ـ 1653)، تقویم البلدان را ترجمه کرد. سپس جان گریویوس ، خاورشناس انگلیسی (1011ـ1061/ 1602ـ1650)، بخشی از کتاب ابوالفداء را چاپ کرد. در قرن دوازدهم / هجدهم رایسکه (1129ـ 1188/ 1716ـ1774) آن را به طور کامل به لاتینی ترجمه کرد، اما این ترجمه بسیار شتابزده بود. بهترین ترجمة این اثر، ترجمه سیلوستر دو ساسی ، مستشرق بزرگ فرانسوی ، است که در قرن سیزدهم / نوزدهم به کمک شاگردانش آن را تهیه کرد (کراچکوفسکی ، ص 309). در 1265/1848، رنو و دسلان با مقدمه ای در علم جغرافیا و شرح زندگی ابوالفداء و آثار او، تقویم البلدان را منتشر کردند. ترجمة کامل این کتاب را گویار در 1301/ 1883 به پایان رساند و در پاریس منتشر کرد (همانجا؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی ، همانجا). مقدمة رنو در بارة تقویم البلدان اهمیت بسیاری دارد و یکی از عمده ترین منابع تحقیقی برای آشنایی با ابوالفداء و اثر جغرافیایی او بوده است (کراچکوفسکی ، ص 310). پس از آن ، شرح کراچکوفسکی در بارة این کتاب اهمیت و ارزشی ویژه دارد.

منابع : اسماعیل بن علی ابوالفداء، کتاب تقویم البلدان ، چاپ رنو و دسلان ، پاریس 1840؛ همان ، ترجمة عبدالمحمدآیتی ، تهران 1349 ش ؛ عبدالرحمان حمیده ، اعلام الجغرافییّن العرب و مقتطفات من آثارهم ، دمشق 1404/ 1984؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی ، زیرنظر کاظم موسوی بجنوردی ، تهران 1367ش ـ ، ذیل «ابوالفداء» (از عنایت اللّه رضا)؛ قلقشندی ؛ ایگناتی یولیانوویچ کراچکوفسکی ، تاریخ نوشته های جغرافیایی در جهان اسلامی ، ترجمة ابوالقاسم پاینده ، تهران 1379ش .

/ منیژه ربیعی /


+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:22  توسط خلیل محمدی  | 

ابن ابی زرع

اِبْن‌ِ اَبى‌ زَرْع‌، ابوالحسن‌ على‌ بن‌ عبدالله‌ يا على‌ بن‌ محمد بن‌ احمد بن‌ عمر فاسى‌، مورخ‌ مغربى‌ (د پس‌ از 726ق‌/1326م‌). از احوال‌ او همين‌ قدر مى‌دانيم‌ كه‌ در فاس‌ به‌ توثيق‌ و ارزيابى‌ احاديث‌ اشتغال‌ داشت‌ و در آن‌ كار وي‌ را به‌ عدل‌ ستوده‌اند (فروخ‌، 6/407). اثر معروف‌ و موجود او الانيس‌ المطرب‌ بروض‌ القرطاس‌ فى‌ اخبار ملوك‌ المغرب‌ و تاريخ‌ مدينة فاس‌ است‌ كه‌ به‌ قرطاس‌ نيز شهرت‌ دارد. گروهى‌ بر اين‌ عقيده‌اند كه‌ قرطاس‌ مصحّف‌ فرطاس‌ است‌ و آن‌ نام‌ باغى‌ است‌ در فاس‌ كه‌ گفته‌ شده‌ زيري‌ بن‌ عطية المغراوي‌ فرمانرواي‌ مغرب‌ در سدة 4ق‌/10م‌ به‌ دست‌ خود آن‌ را احداث‌ كرده‌ بوده‌ است‌ (عبادي‌، 348). قرطاس‌ عموماً در تاريخ‌ مغرب‌ و خصوصاً در تاريخ‌ شهر فاس‌ نوشته‌ شده‌ است‌ و رخدادهاي‌ دوران‌ حكومت‌ دولتهاي‌ ادريسى‌ حسنى‌، زناته‌، مرابطين‌، موحدين‌ و مرينيّين‌ را، از سده‌ 2ق‌/8م‌ تا 726ق‌ يعنى‌ روزگار سلطان‌ ابوسعيد عثمان‌ بن‌ يعقوب‌ مرينى‌، در بر دارد. وي‌ در اين‌ كتاب‌ نخست‌ هر دولتى‌ را با ذكر نسب‌، قبايل‌ و مراحل‌ تأسيس‌ آن‌ آورده‌، سپس‌ به‌ شرح‌ حال‌ هر يك‌ از سلاطين‌ آن‌ دولت‌ به‌ تفصيل‌ و با ذكر نام‌ و نسب‌، لقب‌، شمايل‌، صفات‌، مادر، فرزندان‌، حاجب‌، وزير، قضات‌، پزشكان‌، فقيهان‌ و جز آنها پرداخته‌ است‌. سرانجام‌ رخدادهاي‌ اجتماعى‌ و اقتصادي‌ آن‌ روزگار، وفيات‌ اعيان‌، وضع‌ نرخها، بروز بيماريها و حوادث‌ طبيعى‌ را ياد كرده‌ است‌. اين‌ كتاب‌ چندين‌ بار به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌. بار اول‌ در 1303ق‌/1886م‌ پس‌ از آن‌ مكرر در فاس‌ و نيز در رباط در 1355ق‌/1936م‌ طبع‌ گرديده‌ و به‌ زبانهاي‌ لاتين‌ (توسط تورنبرگ‌1، اوپسالا2،1843-1846م‌)، آلمانى‌ (به‌وسيلة دُمبى‌3، آگرام‌4، 1974-1797م‌)، پرتغالى‌ (به‌ سعى‌ مورا5، ليسبون‌، 1824م‌)، فرانسه‌، (توسطّ بوميه‌6، پاريس‌، 1860م‌) و اسپانيايى‌ (به‌وسيله‌ هويسى‌7، والانس‌8، 1948م‌) ترجمه‌ شده‌ است‌ II/312) GAL, ; 2 EIII/339 S, .(GAL,
گروهى‌ تأليف‌ قرطاس‌ را به‌ صالح‌ بن‌ عبدالحليم‌ نسبت‌ داده‌اند، و برخى‌ نيز از دو تأليف‌ به‌ نام‌ قرطاس‌ ياد كرده‌اند كه‌ پذيرفته‌ نيست‌ (نك: مقدمة ناشر بر نسخه‌ چاپى‌ انيس‌ المطرب‌، 5). بيشتر مورخانى‌ كه‌ از اين‌ كتاب‌ استفاده‌ و نقل‌ كرده‌اند، از ابن‌ ابى‌ زرع‌، مؤلف‌ آن‌ نيز نام‌ برده‌اند (ابن‌ خلدون‌، 4/29، 6/372؛ قلقشندي‌، 5/189؛ ناصري‌، 1/62، 153، 175، 3/8، 44، 96). ناصري‌ حتى‌ سال‌ ختم‌ تأليف‌ كتاب‌ (726ق‌) را نيز تصريح‌ كرده‌، اما نام‌ آن‌ را الانيس‌ المغرب‌ القرطاس‌ فى‌ اخبار ملوك‌ المغرب‌ و تاريخ‌ مدينة فاس‌ آورده‌ است‌ كه‌ ظاهراً تحريفى‌ از نام‌ اصلى‌ كتاب‌ است‌ (3/180). ابن‌ خطيب‌ نيز از تاريخ‌ ابن‌ ابى‌ زرع‌ نقل‌ كرده‌، ولى‌ آن‌ را روض‌ القرطاس‌ ناميده‌ است‌ (1/80).
از ديگر تأليفات‌ ابن‌ ابى‌ زرع‌ كتاب‌ الذخيرة السنية فى‌ تاريخ‌ دولة المرينية (نك: مقدمة قرطاس‌، 7) و نيز ازهار البستان‌ فى‌ اخبار الزّمان‌، يا به‌ ضبط حاجى‌خليفه‌ (2/962) زهرة البستان‌ فى‌ اخبار الزمان‌ است‌ كه‌ خود از كتاب‌ اخير با صفت‌ كتاب‌ بزرگ‌ (كتابنا الكبير) ياد كرده‌ است‌ (19، 131).
مآخذ: ابى‌ ابى‌ زرع‌، على‌، الانيس‌ المطرب‌ بروض‌ القرطاس‌ فى‌ اخبار ملوك‌ المغرب‌ و تاريخ‌ مدينة فاس‌، رباط، 1972م‌؛ ابن‌ خطيب‌، لسان‌الدين‌، الاحاطة فى‌ اخبار غرناطة، به‌ كوشش‌ محمد عبدالله‌ عنان‌، قاهره‌، 1955م‌؛ ابن‌ خلدون‌، تاريخ‌، بيروت‌، 1959م‌؛ حاجى‌ خليفه‌، كشف‌ الظنون‌، استانبول‌، 1941، 1971م‌؛ زيدان‌، جرجى‌، تاريخ‌ آداب‌ اللغة العربية، قاهره‌، 1957م‌، 3/223؛ عبادي‌، مختار، فى‌ تاريخ‌ المغرب‌ و الاندلس‌، بيروت‌، 1978م‌؛ فروخ‌، عمر، تاريخ‌ الا¸داب‌ العربى‌، بيروت‌، 1983م‌؛ قلقشندي‌، احمد، صبح‌ الاعشى‌، قاهره‌، مؤسسة المصرية العامة التّرجمة؛ ناصري‌، احمد، الاستقصا، به‌ كوشش‌ جعفر ناصري‌ و محمد ناصري‌، دارالبيضا، 1954م‌؛ نيز:
EI 2 ; GAL; GAL, S. محمدآصف‌ فكرت‌
تايپ‌ مجدد و ن‌ * 1 * زا
ن‌ * 2 * زا

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:21  توسط خلیل محمدی  | 

ابوالفدا از ویکی پدیا

یک

اسماعیل بن علی ابوالفداء از تاریخ‏نگاران و جغرافی دانان بزرگ بوده‌است.وی در سال ۶۷۲ ه ق در دمشق متولد شد.وی از خاندان ایوبی بود و از امرای دمشق و از خدمتگذاران و نزدیکان شاه مصر که از طرف وی به لقب «ملک الموید» نایل شده بود.وی مردی بسیار عالم و دانشمند و دوستدار علم بود و حتی برای دانشمندان نزدیک خود مستمری تعین می‏نمود.وی در سال ۷۳۲ ه ق در حمات وفات یافت.

دو

وی آثار زیادی داشته‌است که بیش از چند عدد از آنها در دسترس نیست:

المختصر فی الاخبار البشر ؛این کتاب به دو قسمت تقسیم شده‌است و یک کتاب تاریخ عمومی است.قسمت اول این کتاب شامل تاریخ جاهلیت عرب و قسمت دوم تاریخ عمومی تا سال ۶۶۳ ه ق و جزء چهارم تا ۷۲۹ ه ق است.وی در تالیف این کتاب از بیش از بیست منبع که همگی از آثار معروف دوران وی بوده‏اند سود جسته‌است.

کتاب وی شامل مطالب علمی و اجتماعی و ادبی می‏باشد.دانشمندان اروپایی اهمیت زیادی به این کتاب داده‏اند و آن را به فرانسوی و لاتین ترجمه نموده‏اند و حتی جداول و فهرست‏هایی را نیز برای آن ایجاد کرده‏اند. ابن الوردی نیز مطالب تاریخی را تا سال ۷۴۹ به آن افزوده و نام آن را «تتمهة المختصر» گذاشته.همچنین محمد بن ابراهیم نیز این کتاب را تخلیص نموده و نامش را «لب لباب المختصر فی الاخبار البشر» نامیده ‌است.

تقویم البلدان؛وی این کتاب را در حیطه جغرافیا نگارش کرده‌است.در این کتاب وی در مورد ۶۲۳ شهر تحقیق کرده.وی در تالیف این کتاب از آثار جغرافی‏دانان بنام دیگری مانند شریف ادریسی ٬ ابن حوقل ٬ یاقوت حموی و دیگران سود برده‌ است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:15  توسط خلیل محمدی  | 

عمادالدین کاتب اصفهانی خالق نصره الفتره و عصره الفطره

عمادالدین کاتب اصفهانی، ابوعبدالله محمد
( ملیت: ایرانی   قرن: 6 )

(597 -519 ق)، مورخ، ادیب و نویسنده. ملقب به عماد و كاتب اصفهانى. معروف به این اخى العزیز. در اصفهان به دنیا آمد و در همین شهر نشوونما یافت. در جوانى به بغداد رفت و در مدرسه‏ى نظامیه به آموختن علم پرداخت و در فقه شافعى و فنون ادب و شعر سرآمد شد. سپس به دمشق رفت و به سلطان نورالدین محمود زنگى پیوست و متصدى دیوان انشاء گردید. وى به دو زبان فارسى و عربى مى‏نوشت. او در مدتى كه در دمشق بود صلاح‏الدین ایوبى را نیز مى‏ستود و مورد علاقه‏ى او بود و به همین مناسبت مقامش نزد نورالدین بالاتر رفت و در زمان مستنجد عباسى، به عنوان پیامگزار از دمشق به بغداد رفت و پس از بازگشت به دمشق در مدرسه‏اى كه به نام خود او خوانده مى‏شود (مدرسه‏ى عمادیه) به عنوان مدرس منصوب شد. اما وى مورد سعایت دشمنان قرار گرفت و كار بر او تنگ شد و ناچار از دمشق به موصل رفت و در آنجا بیمار شد. ولى به محض شنیدن خبر رسیدن صلاح‏الدین ایوبى به دمشق، مجددا به آن شهر بازگشت و در همان شهر درگذشت و در مقابر صوفیه دفن شد. از آثار وى: «خریده القصر و جریده العصر»،در ده مجلد؛ «الفتح القسى فى الفتح القدسى» یا «القدح القسى فى الفتح القدسى» یا «الفیح القسى فى الفتح لقدسى»، گزارشى از فتح شام و فلسطین به وسیله‏ى صلاح‏الدین؛ «البرق الشامى، در تاریخ، در هفت مجلد؛ «دیوان» شعر، در چهار مجلد؛ «نصره الفتره و عصره الفطره» یا «نصره الفتره و عصره القطره»، در تاریخ سلاجقه‏ى عراق؛ «السیل على الذیل»، در سه مجلد، در تاریخ بغداد؛ «العتبى و العقبى»؛ «نحله الرحله».[1] (بخش 1) كاتب، محمد بن محمد صفى‏الدین بن نفیس‏الدین حامد بن اله مكنى به ابوعبداللَّه، ملقب به عمادالدین كاتب اصفهانى مورخ و ادیب و نویسنده (و. اصفهان 519 ه.ق./ 1125 م.- ف. دمشق 597 ه.ق/ 1201 م.) وى در جوانى به بغداد رفت و به فرا گرفتن فقه و ادب مشغول گردید، و سپس به خدمت وزیر عون‏الدین بن هبیرة رسید و از طرف او نظارت امور بصره و واسطه را عهده‏دار شد و چون عودالدین درگذشت، كار وى روى به ادبار نهاد لذا آهنگ دمشق كرد و در آنجا از طرف سلطان نورالدین به استخدام دیوان انشاء درآمد. سپس نورالدین او را به روزگار المستنجد جهت رسالت روانه‏ى بغداد ساخت و چون نورالدین فوت كرد عمادالدین به صلاح‏الدین پیوست، و پس از مرگ وى در دمشق اقامت گزید و تا آخر عمر از مدرسه خویش كه عمادیه نام داشت دست نكشید. او را تألیفات بسیار است از جمله: خریدة القصر در ده مجلد، قسم شعراء مصر در دو جزوه، البرق الشامى، الفتح القسى فى الفتح القدسى، دیوان رسائل، دیوان شعر، السیل على الذیل در تاریخ بغداد، نصرة الفترة و عصرة الفطرة در اخبار دولت سلجوقى كه آن را فتح بن على بندارى در یك جزوه مختصر نموده و زبدة النصرة و نخبة العصرة نامیده است و كتاب اخیر به نام تواریخ آل سلجوق نیز مشهور مى‏باشد.
برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: [1] الاعلام (254 -253 / 7)، ایضاح المكنون (629 -92 / 2)، تذكره القبور (451)، دایره‏المعارف فارسى (1767 / 2)، ریحانه (201 -200 / 4)، سیر النبلاء (350 -345 / 21)، شذرات الذهب (333 -332 / 4)، العبر (120 / 3)، كشفاالظنون (2049 ،1956 ،1316 ،1103 ،954 ،803 ،702 -701 ،288 ،239)، الكنى و الالقاب (484 / 2)، لغت‏نامه (ذیل/ عمادالدین كاتب)، معجم الادباد (28 -11 / 19)، معجم المؤلفین (205 -204 / 11)، النجوم الزاهره (160 -159 / 6).

فعالیتها:   • ادبیات و کتاب   • تاریخ   • نویسندگی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 13:33  توسط خلیل محمدی  | 

مطالب جدیدتر